<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[&#1575;&#1606;&#1580;&#1605;&#1606; &#1662;&#1582;&#1588; &#1575;&#1610;&#1585;&#1575;&#1606; - All Forums]]></title>
		<link>http://pakhsh-iran.com/forum/</link>
		<description><![CDATA[&#1575;&#1606;&#1580;&#1605;&#1606; &#1662;&#1582;&#1588; &#1575;&#1610;&#1585;&#1575;&#1606; - http://pakhsh-iran.com/forum]]></description>
		<pubDate>Wed, 10 Mar 2010 19:27:33 +0400</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[حواسمان به گوش هایمان باشد!]]></title>
			<link>http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=38</link>
			<pubDate>Sun, 28 Feb 2010 00:29:44 +0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=38</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: justify;">روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با هم مسابقه دو بدهند.<br />
<br />
هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود. جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند و مسابقه شروع شد. راستش، کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی بتوانند به نوک برج برسند.<br />
<br />
شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید: «اوه، عجب کار مشکلی!!»، «اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند.» یا «هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست. برج خیلی بلنده!»<br />
<br />
قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند بجز بعضی که هنوز....<br />
<br />
با حرارت داشتند بالا و بالاتر می رفتند. جمعیت هنوز ادامه می داد: «خیلی مشکله! هیچ کس موفق نمی شه!» و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف. ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد؛ بالا، بالا و باز هم بالاتر. این یکی نمی خواست منصرف بشه!<br />
<br />
بالاخره بقیه از بالا رفتن منصرف شدند به جز اون قورباغه کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها قورباغه ای بود که به نوک رسید! بقیه قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این کار رو انجام داده؟<br />
<br />
اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا کرده؟ و مشخص شد که برنده مسابقه کر بوده!</div></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: justify;">روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با هم مسابقه دو بدهند.<br />
<br />
هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود. جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند و مسابقه شروع شد. راستش، کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی بتوانند به نوک برج برسند.<br />
<br />
شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید: «اوه، عجب کار مشکلی!!»، «اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند.» یا «هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست. برج خیلی بلنده!»<br />
<br />
قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند بجز بعضی که هنوز....<br />
<br />
با حرارت داشتند بالا و بالاتر می رفتند. جمعیت هنوز ادامه می داد: «خیلی مشکله! هیچ کس موفق نمی شه!» و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف. ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد؛ بالا، بالا و باز هم بالاتر. این یکی نمی خواست منصرف بشه!<br />
<br />
بالاخره بقیه از بالا رفتن منصرف شدند به جز اون قورباغه کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها قورباغه ای بود که به نوک رسید! بقیه قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این کار رو انجام داده؟<br />
<br />
اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا کرده؟ و مشخص شد که برنده مسابقه کر بوده!</div></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[قدرت باور ها]]></title>
			<link>http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=37</link>
			<pubDate>Sun, 28 Feb 2010 00:27:35 +0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=37</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><div style="text-align: justify;">در یک باشگاه بدنسازی پس از اضافه کردن 5 کیلوگرم به رکورد قبلی ورزشکاری از وی خواستند که رکورد جدیدی برای خود ثبت کند. اما او موفق به این کار نشد. پس از او خواستند وزنه ای که 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر است را امتحان کند. این دفعه او براحتی وزنه را بلند کرد.<br />
<br />
این مسئله برای ورزشکار جوان و دوستانش امری کاملا طبیعی به نظر می رسید اما برای طراحان...<br />
<br />
این آزمایش جالب و هیجان انگیز بود چرا که آنها اطلاعات غلط به وزنه بردار داده بودند. او در مرحله اول از عهده بلند کردن وزنه ای برنیامده بود که در واقع 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر بود و در حرکت دوم ناخودآگاه موفق به بهبود رکوردش به میزان 5 کیلوگرم شده بود.<br />
<br />
او در حالی و با این «باور» وزنه را بلند کرده بود که خود را قادر به انجام آن می دانست.</div></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><div style="text-align: justify;">در یک باشگاه بدنسازی پس از اضافه کردن 5 کیلوگرم به رکورد قبلی ورزشکاری از وی خواستند که رکورد جدیدی برای خود ثبت کند. اما او موفق به این کار نشد. پس از او خواستند وزنه ای که 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر است را امتحان کند. این دفعه او براحتی وزنه را بلند کرد.<br />
<br />
این مسئله برای ورزشکار جوان و دوستانش امری کاملا طبیعی به نظر می رسید اما برای طراحان...<br />
<br />
این آزمایش جالب و هیجان انگیز بود چرا که آنها اطلاعات غلط به وزنه بردار داده بودند. او در مرحله اول از عهده بلند کردن وزنه ای برنیامده بود که در واقع 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر بود و در حرکت دوم ناخودآگاه موفق به بهبود رکوردش به میزان 5 کیلوگرم شده بود.<br />
<br />
او در حالی و با این «باور» وزنه را بلند کرده بود که خود را قادر به انجام آن می دانست.</div></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[حد تمکین زناشویی چقدر است؟]]></title>
			<link>http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=36</link>
			<pubDate>Wed, 24 Feb 2010 11:09:45 +0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=36</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><div style="text-align: justify;">روابط زناشويي از راه هايي غير از راه هاي متعارف مشکل دارد؟ در صورتي که عدم انجام اين کار منجر به طلاق شود چطور؟ آيا زن بايد به هر خواسته شوهر در خصوص مسائل زناشويي تن بدهد؟ آيا شوهر مجاز است که به سبب عدم تمکين، از برخي از موارد زناشويي زن را طلاق دهد؟حد تمکين را در روابط زناشويي چه کسي تعيين مي کند ؟<br />
زن و شوهر مي توانند از همديگر انواع لذت هاي جنسي و شهوي را ببرند و هر گونه لذتي از يکديگر بلا اشکال است. مي توانيد در روابط زناشويي هر لذتي از يکديگر ببريد. البته شوهر حق ندارد غير از آميزش از طريق معمول، درخواست ديگري که باعث ضرر و يا ناراحتي همسر است بنمايد. زن هم لازم نيست اطاعت کند.<br />
شوهر حق ندارد به خاطر درخواست هاي غير متعارف همسرش را طلاق دهد. اگر به اين کار اقدام کند، زن مي توانند تمامي حقوق خود را که در شرع و قانون بيان شده، از دادگاه مطالبه کند. خوب است زن خود را در اختيار شوهرش قرار دهد . خود را آماده بهره مندي و در معرض شوهر قرار دهد تا زمينه اختلافات ايجاد نشود.<br />
البته اگر بيماري دارد و يا درخواست شوهر به جهات مزاجي بيش از معمول است و زن قادر به اجابت نيست، مسئله ديگري است که بايد با هماهنگي همسر راه و چاره ديگري برايش بيانديشند .<br />
حد تمکين؛ تمکين در اصطلاح فقهي به معناي اطاعت زن از شوهر در اموري که شرعا واجب مي باشد است . در اين امور در صورت امکان و توانائي بايد کاملا در اختيار شوهر باشد. حد تمکين را در صورت اختلاف زن و شوهر، دادگاه تعيين مي کند.<br />
اموري که زن بايد شرعا از شوهر تمکين نمايد ، عبارت اند از:<br />
1- زن بدون اذن شوهر از منزل خارج نشود ( به نظر آيت الله سيستاني و آيت الله فاضل در مواردي که ضرورت ايجاب کند مانند آن که ماندن در منزل حرجي باشد يا براي طبابت نياز به بيرون رفتن داشته باشد، مي تواند بدون اذن شوهرخارج شود) بنابراين اگر بدون رضايت شوهرش از خانه بيرون رود ، ناشزه خواهد بود ، مگر در مواردي که استثنا شده است.<br />
2- خود را براي هر لذتي که شوهر مي خواهد ، در اختيار او قرار دهد.<br />
3- بدون عذر شرعي - مثل ايام عادت ماهيانه و يا در صورتي که براي زن ضرر مهم داشته باشد- از نزديکي کردن شوهر ممانعت نکند.(1)البته مقصود نزديکي از راه معمول مي باشد، اما نزديکي از راه غير معمول بر زن واجب نيست. به فتواي برخي از فقها، در صورت عدم رضايت زن، حرام مي باشد . اصطلاح تمکين اين مورد را شامل نمي شود.<br />
4- از چيزهايي که موجب نفرت شوهر باشد ،خودداري کند. (2)<br />
<br />
پي نوشت ها:<br />
1. حضرت امام(ره) آيت الله تبريزي(ره) آيت الله سيستاني، آيت الله خوئي(ره) آيت الله مکارم: توضيح المسائل مراجع ،ج2، مسئله 2412.<br />
2. آيت الله فاضل لنکراني (ره) جامع المسائل ، ج 1، س 1665 </div></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><div style="text-align: justify;">روابط زناشويي از راه هايي غير از راه هاي متعارف مشکل دارد؟ در صورتي که عدم انجام اين کار منجر به طلاق شود چطور؟ آيا زن بايد به هر خواسته شوهر در خصوص مسائل زناشويي تن بدهد؟ آيا شوهر مجاز است که به سبب عدم تمکين، از برخي از موارد زناشويي زن را طلاق دهد؟حد تمکين را در روابط زناشويي چه کسي تعيين مي کند ؟<br />
زن و شوهر مي توانند از همديگر انواع لذت هاي جنسي و شهوي را ببرند و هر گونه لذتي از يکديگر بلا اشکال است. مي توانيد در روابط زناشويي هر لذتي از يکديگر ببريد. البته شوهر حق ندارد غير از آميزش از طريق معمول، درخواست ديگري که باعث ضرر و يا ناراحتي همسر است بنمايد. زن هم لازم نيست اطاعت کند.<br />
شوهر حق ندارد به خاطر درخواست هاي غير متعارف همسرش را طلاق دهد. اگر به اين کار اقدام کند، زن مي توانند تمامي حقوق خود را که در شرع و قانون بيان شده، از دادگاه مطالبه کند. خوب است زن خود را در اختيار شوهرش قرار دهد . خود را آماده بهره مندي و در معرض شوهر قرار دهد تا زمينه اختلافات ايجاد نشود.<br />
البته اگر بيماري دارد و يا درخواست شوهر به جهات مزاجي بيش از معمول است و زن قادر به اجابت نيست، مسئله ديگري است که بايد با هماهنگي همسر راه و چاره ديگري برايش بيانديشند .<br />
حد تمکين؛ تمکين در اصطلاح فقهي به معناي اطاعت زن از شوهر در اموري که شرعا واجب مي باشد است . در اين امور در صورت امکان و توانائي بايد کاملا در اختيار شوهر باشد. حد تمکين را در صورت اختلاف زن و شوهر، دادگاه تعيين مي کند.<br />
اموري که زن بايد شرعا از شوهر تمکين نمايد ، عبارت اند از:<br />
1- زن بدون اذن شوهر از منزل خارج نشود ( به نظر آيت الله سيستاني و آيت الله فاضل در مواردي که ضرورت ايجاب کند مانند آن که ماندن در منزل حرجي باشد يا براي طبابت نياز به بيرون رفتن داشته باشد، مي تواند بدون اذن شوهرخارج شود) بنابراين اگر بدون رضايت شوهرش از خانه بيرون رود ، ناشزه خواهد بود ، مگر در مواردي که استثنا شده است.<br />
2- خود را براي هر لذتي که شوهر مي خواهد ، در اختيار او قرار دهد.<br />
3- بدون عذر شرعي - مثل ايام عادت ماهيانه و يا در صورتي که براي زن ضرر مهم داشته باشد- از نزديکي کردن شوهر ممانعت نکند.(1)البته مقصود نزديکي از راه معمول مي باشد، اما نزديکي از راه غير معمول بر زن واجب نيست. به فتواي برخي از فقها، در صورت عدم رضايت زن، حرام مي باشد . اصطلاح تمکين اين مورد را شامل نمي شود.<br />
4- از چيزهايي که موجب نفرت شوهر باشد ،خودداري کند. (2)<br />
<br />
پي نوشت ها:<br />
1. حضرت امام(ره) آيت الله تبريزي(ره) آيت الله سيستاني، آيت الله خوئي(ره) آيت الله مکارم: توضيح المسائل مراجع ،ج2، مسئله 2412.<br />
2. آيت الله فاضل لنکراني (ره) جامع المسائل ، ج 1، س 1665 </div></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[«لا إِكراهَ فِي الدّين » يعني چه؟]]></title>
			<link>http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=35</link>
			<pubDate>Wed, 24 Feb 2010 11:08:03 +0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=35</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">اگر معناي اين بخش از آيه‌ي مبارکه اين بود که در دين هيچ اجباري نيست و مردم آزاد و مجازند که هر اعتقادي داشته باشند و هر کاري دلشان مي‌خواهد انجام دهند، ديگر خداوند متعال نه تنها پيامبر، کتاب و احکامي ارسال و انزال نمي‌نمود، بلکه بهشت و جهنمي نيز نمي‌آفريد و آن وقت تازه اين سؤال مطرح مي‌شد که اصلاً نتيجه‌ي اين آفرينش و سفر به دنيا و گذر از آن چيست؟ پس چه فرقي بين عالم و جاهل، مؤمن و کافر، ظالم و مظلوم و ... وجود دارد و مگر خداوند حکيم انسان را بيهوده آفريده و يله رها کرده است و مگر عادل نيست [العياذ بالله&#93;. وانگهي مگر مي‌شود که انسان در باور يا انجام عملي آزاد و مجاز باشد، اما در نهايت محاکمه گردد که چرا چنين کردي و چرا چنان نکردي؟ پس با رجوع به «عقل» و هم چنين آيات قرآن کريم و احکام و بشارت‌ها و انذارها و احکام و حدودي که بايد در دنيا اجرا شود و جزا و عقابي که در آخرت داده مي‌شود، معلوم مي‌گردد که منظور از آيه، اعطاي چنين آزادي و مجوز ارتکاب به هر عملي نيست. بايد دقت شود که اگر چه آيه مبارکه به «اجباري در دين نيست ترجمه مي‌شود) و اين معنا صحيح هم هست، اما هر دو واژه‌ي «اکراه» و «اجبار» عربي است. پس اگر اراده‌ي خداوند بر اين تعلق مي‌گرفت که در گرايش به دين و انجام اوامر الهي هيچ اجباري نباشد، مي‌فرمود: «لا اجبار في‌الدين»! ولي فرمود: «لا اکراه في‌الدين» يعني اکراهي در دين وجود ندارد. و معناي اکراه بسيار وسيع‌تر از اجبار است. هر چند که «اجبار» را نيز حمل مي‌کند. واژه‌ي «اكراه» يعني چيزي كه نزد انسان ناخوشايند باشد و شايد از آن جهت در مورد اجبار نيز به کار مي‌رود که انسان از «اجبار» و کار اجباري که قبولش ندارد، خوشش نمي‌آيد. پس، از اين بخش آيه‌ي مبارکه قبل از آن که معناي اجبار را اخذ کنيم، مي‌فهميم که در دين خدا هيچ مطلب يا دستوري که فطرت و عقل انسان آن را نپسندد و نسبت به آن اکراه داشته باشد، وجود ندارد و به همين دليل هم «دين» اجباري نيست.<br />
<br />
اما در خصوص حمل واژه به معناي «اجبار» نيز بايد دقت شود که فرمود: «اجباري در دين نيست». چرا که دين يک مسئله‌ي اعتقادي و قلبي است و هيچ انساني نمي‌تواند با جبر و زور اعتقادي را بر ديگري القاء نمايد. لذا دين اجباري نفي مي‌شود. چنين ديني نه واقعاً دين است و نه مقبول مي‌افتد. و اگر دقت شود در اسلام [تشيع&#93; قيد شده است که «اصول دين» تحقيقي است و تقليد در اصول جايز نيست. يعني انسان بايد با عقل و قلب بدان برسد نه با تقليد از ديگران. و اين مهم يکي از معاني روشن «در دين اجباري نيست» مي‌باشد. مرحوم علامه‌ طباطبايي در ذيل اين آيه مي‌فرمايد: «در جمله:" لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ"، دين اجبارى نفى شده است، چون دين عبارت است از يك سلسله معارف علمى كه معارفى عملى به دنبال دارد، و جامع همه آن معارف، يك كلمه است و آن عبارت است از" اعتقادات"، و اعتقاد و ايمان هم از امور قلبى است كه اكراه‏ و اجبار در آن راه ندارد، چون كاربرد اكراه تنها در اعمال ظاهرى است، كه عبارت است از حركاتى مادى و بدنى (مكانيكى)، و اما اعتقاد قلبى براى خود، علل و اسباب ديگرى از سنخ خود اعتقاد و ادراك دارد و محال است كه مثلاً جهل، علم را نتيجه دهد، و يا مقدمات غير علمى، تصديقى علمى را بزايد.» الميزان (ترجمه)، جلد 2، ص 523)<br />
<br />
نکته‌ي مهم ديگري که براي فهم بهتر منظور آيه‌ي کريمه بايد بدان دقت نمود، ترفند دشمنان در نيمه خواندن آيه و حکم به آن است(؟!) در صورتي که اين آيه ادامه‌اي دارد که هم علت اجباري نبودن دين را توضيح مي‌دهد و هم نتيجه‌ي اعتقاد و عمل به دين مؤمنان را که عکس‌اش براي کفار ثابت است بيان مي‌نمايد. آيه چنين است: لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ (البقره - 256) در دين هيچ اجبارى نيست. (چرا که راه) هدايت از گمراهى مشخص شده است. پس هر كس كه به طاغوت كفر ورزد و به خداى ايمان آورد، به چنان رشته استوارى چنگ زده كه هيچ‌گاه گسسته نگردد. خدا شنوا و داناست‏. و در آيه‌ي بعد نيز نتيجه‌ي عدم ايمان و عمل به دين را که خلود در جهنم و عذاب آتش قيد مي‌نمايد: اللَّهُ وَلىِ‏ُّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلىَ النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلىَ الظُّلُمَاتِ أُوْلَئكَ أَصْحَبُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَلِدُونَ(البقره - 257) خدا وليّ مؤمنان است. ايشان را از تاريكي‌ها به روشنى مى‏برد. و آنان كه كافر شده‏اند، طاغوت وليّ آنهاست، كه آنها را از روشنى به تاريكي‌ها مى‏كشد. اينان جهنميانند و همواره در آن خواهند بود. پس، يک معناي «در دين اجباري نيست» همين است که خداوند متعال: انسان را (مانند ملائك يا حيوانات يا ساير موجودات) مجبور نيافريده است و به رغم اين که اعتقاد به خداوند و انجام دستورات ديني را بر او واجب ساخته‌، او را مجبور و بي‌اختيار نيافريده است، بلکه با اعطاي عقل و اختيار، او را اشرف قرار داده و سپس با ارسال انبياء راه را نيز براي او روشن نموده و عواقب هر راهي را نيز با صراحت و روشني بيان نموده است. پس بديهي است كه انسان عاقل و سالم، راه رشد را بر گمراهي ترجيح مي‌دهد و بر مي‌گزيند و اگر چنين ننمود، مجازات و عذاب دنيوي و اخروي حق اوست. نه اين که مجاز است هر راهي خواست برود و هر کاري خواست انجام دهد. حال که دانستيم «اجبار» فقط بر بدن و اعمال فيزيکي ممکن است نه بر باورهاي قلبي و اعتقادي، ممکن است اين سؤال پيش آيد که پس چرا نظام اسلامي ما را در اموري مجبور مي‌کند و در صورت نافرماني عقاب هم مي‌شويم، در صورتي که ما باوري نداريم و اگر کاري را هم انجام دهيم، از روي اجبار است. بايد دقت شود که «مجبور نيستيد» به معناي «مجاز هستيد» نمي‌باشد و عقاب دنيوي و اخروي نيز براي همين منظور وضع شده است. به عنوان مثال: «مجبور نيستي نماز بخواني يا روزه بگيري» يعني به تو اختيار اطاعت يا تخلف داده‌ام، نه اين که مجازي دلت خواست بخوان و دلت خواست نخوان! مضافاً بر اين که اسلام اجازه نمي‌دهد به بهانه‌ي آزادي، حقوق ديگران پايمال گرديده و اقشار متفاوت مورد ظلم واقع شوند. لذا هر کسي آزاد است که در خلوت خود گناه کند و راه جهنم را بپيمايد. اما اگر گناه و فساد خود را علني و فرافکني کرد و حقوق و امنيت ديگران را به مخاطره انداخت، معلوم است که جلوي او را مي‌گيرند و مجازاتش هم مي‌کنند.<br />
<br />
دقت شود که طرح اين گونه شبهات براي بي‌رنگ كردن دينداري مسلمانان و در نهايت دعوت و آلوده نمودن آنها به گناه است. و گرنه همين بشر، حتي در مقابل قوانيني كه خودش وضع مي‌كند (چه صحيح باشد و چه غلط) اجبار و ضمانت اجرايي در نظر مي‌گيرد و سر پيچي از آنها را مستوجب پرداخت جريمه، تحمل زندان، حبس ابد و حتي اعدام مي‌داند، اما نوبت به اطاعت اوامر الهي كه مي‌رسد، مدعي مي‌شود كه خدا خود فرموده: در دين اجباري نيست(؟!) تأمل در اين نکته لازم است كه «اجبار» در مقابل «اختيار» است. پس تا وقتي انسان اختيار دارد كه گناه نكند يا بكند، جبري بر او تحميل نگرديده است و انسان (عاقل و سالم) تا وقتي زنده است داراي اختيار است و مي‌تواند گناه بکند و يا نکند – نه اين که مجاز است. البته ممكن است كه رعايت برخي از قوانين فردي يا اجتماعي (مانند همه قوانين فردي و اجتماعي موجود در جهان) تا حدّي محدود بر او (اصطلاحاً) اجبار گردد تا موظف و مجبور شود حقوق ديگران را ضايع ننمايد، ولي اين اجبار دليل بر سلب اختيار ذاتي او نيست و مي‌تواند مرتکب جرم شود.<br />
<br />
چنان چه بر اساس قانون هيچ کس حق قاچاق مواد مخدر را ندارد و اگر كشف شود محاكمه و مجازات مي‌شود، اما بسياري به آن مرتكب مي‌گردند، چون اختيار دارند. پس اگر گفته شد: «در خودداري از قاچاق مواد مخدر اجباري نيست، اما اگر کسي مرتکب اين جرم شد اعدام مي‌شود»، آيا کسي مي‌گويد که ما آزاد و مجازيم تا قاچاق کنيم؟! در نتيجه، (به غير از خداوند متعال) كسي نمي‌تواند انسان را به بندگي خدا و عبادت مجبور كند، هم چنان كه كسي نمي‌تواند انسان را به كفر يا شرك مجبور نمايد و خداوندي که به اين امر قادر است نيز انسان را تا وقتي زنده است مجبور ننموده است، ولي انسان بايد عاقلانه عمل کند و اگر مرتکب خطا شد، حتماً مجازات مي‌شود و براي اين که نه تنها به مجازات محکوم نگردد، بلکه در نعمت دائمي زندگي کند، بايد اوامر الهي را اطاعت نمايد. و هم چنين اگر حقوق و امنيت ديگران را به مخاطره اندازد، او را با ارشاد و سپس مجازات مجبور مي‌کنند تا رعايت کند.</span></div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">اگر معناي اين بخش از آيه‌ي مبارکه اين بود که در دين هيچ اجباري نيست و مردم آزاد و مجازند که هر اعتقادي داشته باشند و هر کاري دلشان مي‌خواهد انجام دهند، ديگر خداوند متعال نه تنها پيامبر، کتاب و احکامي ارسال و انزال نمي‌نمود، بلکه بهشت و جهنمي نيز نمي‌آفريد و آن وقت تازه اين سؤال مطرح مي‌شد که اصلاً نتيجه‌ي اين آفرينش و سفر به دنيا و گذر از آن چيست؟ پس چه فرقي بين عالم و جاهل، مؤمن و کافر، ظالم و مظلوم و ... وجود دارد و مگر خداوند حکيم انسان را بيهوده آفريده و يله رها کرده است و مگر عادل نيست [العياذ بالله]. وانگهي مگر مي‌شود که انسان در باور يا انجام عملي آزاد و مجاز باشد، اما در نهايت محاکمه گردد که چرا چنين کردي و چرا چنان نکردي؟ پس با رجوع به «عقل» و هم چنين آيات قرآن کريم و احکام و بشارت‌ها و انذارها و احکام و حدودي که بايد در دنيا اجرا شود و جزا و عقابي که در آخرت داده مي‌شود، معلوم مي‌گردد که منظور از آيه، اعطاي چنين آزادي و مجوز ارتکاب به هر عملي نيست. بايد دقت شود که اگر چه آيه مبارکه به «اجباري در دين نيست ترجمه مي‌شود) و اين معنا صحيح هم هست، اما هر دو واژه‌ي «اکراه» و «اجبار» عربي است. پس اگر اراده‌ي خداوند بر اين تعلق مي‌گرفت که در گرايش به دين و انجام اوامر الهي هيچ اجباري نباشد، مي‌فرمود: «لا اجبار في‌الدين»! ولي فرمود: «لا اکراه في‌الدين» يعني اکراهي در دين وجود ندارد. و معناي اکراه بسيار وسيع‌تر از اجبار است. هر چند که «اجبار» را نيز حمل مي‌کند. واژه‌ي «اكراه» يعني چيزي كه نزد انسان ناخوشايند باشد و شايد از آن جهت در مورد اجبار نيز به کار مي‌رود که انسان از «اجبار» و کار اجباري که قبولش ندارد، خوشش نمي‌آيد. پس، از اين بخش آيه‌ي مبارکه قبل از آن که معناي اجبار را اخذ کنيم، مي‌فهميم که در دين خدا هيچ مطلب يا دستوري که فطرت و عقل انسان آن را نپسندد و نسبت به آن اکراه داشته باشد، وجود ندارد و به همين دليل هم «دين» اجباري نيست.<br />
<br />
اما در خصوص حمل واژه به معناي «اجبار» نيز بايد دقت شود که فرمود: «اجباري در دين نيست». چرا که دين يک مسئله‌ي اعتقادي و قلبي است و هيچ انساني نمي‌تواند با جبر و زور اعتقادي را بر ديگري القاء نمايد. لذا دين اجباري نفي مي‌شود. چنين ديني نه واقعاً دين است و نه مقبول مي‌افتد. و اگر دقت شود در اسلام [تشيع] قيد شده است که «اصول دين» تحقيقي است و تقليد در اصول جايز نيست. يعني انسان بايد با عقل و قلب بدان برسد نه با تقليد از ديگران. و اين مهم يکي از معاني روشن «در دين اجباري نيست» مي‌باشد. مرحوم علامه‌ طباطبايي در ذيل اين آيه مي‌فرمايد: «در جمله:" لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ"، دين اجبارى نفى شده است، چون دين عبارت است از يك سلسله معارف علمى كه معارفى عملى به دنبال دارد، و جامع همه آن معارف، يك كلمه است و آن عبارت است از" اعتقادات"، و اعتقاد و ايمان هم از امور قلبى است كه اكراه‏ و اجبار در آن راه ندارد، چون كاربرد اكراه تنها در اعمال ظاهرى است، كه عبارت است از حركاتى مادى و بدنى (مكانيكى)، و اما اعتقاد قلبى براى خود، علل و اسباب ديگرى از سنخ خود اعتقاد و ادراك دارد و محال است كه مثلاً جهل، علم را نتيجه دهد، و يا مقدمات غير علمى، تصديقى علمى را بزايد.» الميزان (ترجمه)، جلد 2، ص 523)<br />
<br />
نکته‌ي مهم ديگري که براي فهم بهتر منظور آيه‌ي کريمه بايد بدان دقت نمود، ترفند دشمنان در نيمه خواندن آيه و حکم به آن است(؟!) در صورتي که اين آيه ادامه‌اي دارد که هم علت اجباري نبودن دين را توضيح مي‌دهد و هم نتيجه‌ي اعتقاد و عمل به دين مؤمنان را که عکس‌اش براي کفار ثابت است بيان مي‌نمايد. آيه چنين است: لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ (البقره - 256) در دين هيچ اجبارى نيست. (چرا که راه) هدايت از گمراهى مشخص شده است. پس هر كس كه به طاغوت كفر ورزد و به خداى ايمان آورد، به چنان رشته استوارى چنگ زده كه هيچ‌گاه گسسته نگردد. خدا شنوا و داناست‏. و در آيه‌ي بعد نيز نتيجه‌ي عدم ايمان و عمل به دين را که خلود در جهنم و عذاب آتش قيد مي‌نمايد: اللَّهُ وَلىِ‏ُّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلىَ النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلىَ الظُّلُمَاتِ أُوْلَئكَ أَصْحَبُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَلِدُونَ(البقره - 257) خدا وليّ مؤمنان است. ايشان را از تاريكي‌ها به روشنى مى‏برد. و آنان كه كافر شده‏اند، طاغوت وليّ آنهاست، كه آنها را از روشنى به تاريكي‌ها مى‏كشد. اينان جهنميانند و همواره در آن خواهند بود. پس، يک معناي «در دين اجباري نيست» همين است که خداوند متعال: انسان را (مانند ملائك يا حيوانات يا ساير موجودات) مجبور نيافريده است و به رغم اين که اعتقاد به خداوند و انجام دستورات ديني را بر او واجب ساخته‌، او را مجبور و بي‌اختيار نيافريده است، بلکه با اعطاي عقل و اختيار، او را اشرف قرار داده و سپس با ارسال انبياء راه را نيز براي او روشن نموده و عواقب هر راهي را نيز با صراحت و روشني بيان نموده است. پس بديهي است كه انسان عاقل و سالم، راه رشد را بر گمراهي ترجيح مي‌دهد و بر مي‌گزيند و اگر چنين ننمود، مجازات و عذاب دنيوي و اخروي حق اوست. نه اين که مجاز است هر راهي خواست برود و هر کاري خواست انجام دهد. حال که دانستيم «اجبار» فقط بر بدن و اعمال فيزيکي ممکن است نه بر باورهاي قلبي و اعتقادي، ممکن است اين سؤال پيش آيد که پس چرا نظام اسلامي ما را در اموري مجبور مي‌کند و در صورت نافرماني عقاب هم مي‌شويم، در صورتي که ما باوري نداريم و اگر کاري را هم انجام دهيم، از روي اجبار است. بايد دقت شود که «مجبور نيستيد» به معناي «مجاز هستيد» نمي‌باشد و عقاب دنيوي و اخروي نيز براي همين منظور وضع شده است. به عنوان مثال: «مجبور نيستي نماز بخواني يا روزه بگيري» يعني به تو اختيار اطاعت يا تخلف داده‌ام، نه اين که مجازي دلت خواست بخوان و دلت خواست نخوان! مضافاً بر اين که اسلام اجازه نمي‌دهد به بهانه‌ي آزادي، حقوق ديگران پايمال گرديده و اقشار متفاوت مورد ظلم واقع شوند. لذا هر کسي آزاد است که در خلوت خود گناه کند و راه جهنم را بپيمايد. اما اگر گناه و فساد خود را علني و فرافکني کرد و حقوق و امنيت ديگران را به مخاطره انداخت، معلوم است که جلوي او را مي‌گيرند و مجازاتش هم مي‌کنند.<br />
<br />
دقت شود که طرح اين گونه شبهات براي بي‌رنگ كردن دينداري مسلمانان و در نهايت دعوت و آلوده نمودن آنها به گناه است. و گرنه همين بشر، حتي در مقابل قوانيني كه خودش وضع مي‌كند (چه صحيح باشد و چه غلط) اجبار و ضمانت اجرايي در نظر مي‌گيرد و سر پيچي از آنها را مستوجب پرداخت جريمه، تحمل زندان، حبس ابد و حتي اعدام مي‌داند، اما نوبت به اطاعت اوامر الهي كه مي‌رسد، مدعي مي‌شود كه خدا خود فرموده: در دين اجباري نيست(؟!) تأمل در اين نکته لازم است كه «اجبار» در مقابل «اختيار» است. پس تا وقتي انسان اختيار دارد كه گناه نكند يا بكند، جبري بر او تحميل نگرديده است و انسان (عاقل و سالم) تا وقتي زنده است داراي اختيار است و مي‌تواند گناه بکند و يا نکند – نه اين که مجاز است. البته ممكن است كه رعايت برخي از قوانين فردي يا اجتماعي (مانند همه قوانين فردي و اجتماعي موجود در جهان) تا حدّي محدود بر او (اصطلاحاً) اجبار گردد تا موظف و مجبور شود حقوق ديگران را ضايع ننمايد، ولي اين اجبار دليل بر سلب اختيار ذاتي او نيست و مي‌تواند مرتکب جرم شود.<br />
<br />
چنان چه بر اساس قانون هيچ کس حق قاچاق مواد مخدر را ندارد و اگر كشف شود محاكمه و مجازات مي‌شود، اما بسياري به آن مرتكب مي‌گردند، چون اختيار دارند. پس اگر گفته شد: «در خودداري از قاچاق مواد مخدر اجباري نيست، اما اگر کسي مرتکب اين جرم شد اعدام مي‌شود»، آيا کسي مي‌گويد که ما آزاد و مجازيم تا قاچاق کنيم؟! در نتيجه، (به غير از خداوند متعال) كسي نمي‌تواند انسان را به بندگي خدا و عبادت مجبور كند، هم چنان كه كسي نمي‌تواند انسان را به كفر يا شرك مجبور نمايد و خداوندي که به اين امر قادر است نيز انسان را تا وقتي زنده است مجبور ننموده است، ولي انسان بايد عاقلانه عمل کند و اگر مرتکب خطا شد، حتماً مجازات مي‌شود و براي اين که نه تنها به مجازات محکوم نگردد، بلکه در نعمت دائمي زندگي کند، بايد اوامر الهي را اطاعت نمايد. و هم چنين اگر حقوق و امنيت ديگران را به مخاطره اندازد، او را با ارشاد و سپس مجازات مجبور مي‌کنند تا رعايت کند.</span></div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[آقا تو بیا ولی فقط با یک شرط...]]></title>
			<link>http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=34</link>
			<pubDate>Sat, 20 Feb 2010 18:08:51 +0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=34</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: right;"><span style="font-size: medium;">از دوری تو غمین و نالان هستیم<br />
وز کردۀ خود کمی پشیمان هستیم<br />
اصلیت ما را تو اگر می پرسی<br />
از کوفه ولی مقیم تهران هستیم!<br />
<br />
------------ --------- --------- --------- ----<br />
<br />
ما لشگری از سلاح روسی داریم<br />
در دوز و کلک رگ ونوسی داریم<br />
هر جمعه که شد بیا که ما منتظریم<br />
این هفته فقط نیا عروسی داریم<br />
<br />
------------ --------- --------- --------- ----<br />
<br />
از جور زمانه ما شکایت داریم<br />
اندازۀ کوه و صخره حاجت داریم<br />
ما مشکلمان گرانی و بیکاریست<br />
آقا به نبودنت که عادت داریم...<br />
<br />
------------ --------- --------- --------- ----<br />
<br />
ما قیمت روز ارز را می دانیم<br />
معیار بهای بورس در تهرانیم<br />
فعلا دو سه روزیست هوا پس شده است<br />
هر روز دعای عهد را می خوانیم<br />
<br />
------------ --------- --------- --------- ----<br />
<br />
صد موعظه کن ولی ز تسلیم نگو<br />
از خمس و زکات و ضرب و تقسیم نگو<br />
آقا تو بیا ولی فقط با یک شرط...<br />
از آنچه که ما دوست نداریم نگو! </span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: right;"><span style="font-size: medium;">از دوری تو غمین و نالان هستیم<br />
وز کردۀ خود کمی پشیمان هستیم<br />
اصلیت ما را تو اگر می پرسی<br />
از کوفه ولی مقیم تهران هستیم!<br />
<br />
------------ --------- --------- --------- ----<br />
<br />
ما لشگری از سلاح روسی داریم<br />
در دوز و کلک رگ ونوسی داریم<br />
هر جمعه که شد بیا که ما منتظریم<br />
این هفته فقط نیا عروسی داریم<br />
<br />
------------ --------- --------- --------- ----<br />
<br />
از جور زمانه ما شکایت داریم<br />
اندازۀ کوه و صخره حاجت داریم<br />
ما مشکلمان گرانی و بیکاریست<br />
آقا به نبودنت که عادت داریم...<br />
<br />
------------ --------- --------- --------- ----<br />
<br />
ما قیمت روز ارز را می دانیم<br />
معیار بهای بورس در تهرانیم<br />
فعلا دو سه روزیست هوا پس شده است<br />
هر روز دعای عهد را می خوانیم<br />
<br />
------------ --------- --------- --------- ----<br />
<br />
صد موعظه کن ولی ز تسلیم نگو<br />
از خمس و زکات و ضرب و تقسیم نگو<br />
آقا تو بیا ولی فقط با یک شرط...<br />
از آنچه که ما دوست نداریم نگو! </span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[در گــلـــســتـــان مــحــبـــان رضا من هم یکی]]></title>
			<link>http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=33</link>
			<pubDate>Mon, 15 Feb 2010 07:17:28 +0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=33</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: center;">از هـزاران زائــر درد آشـنـا مــن هـــم یـــکـی<br />
زیـن همــه مسـکین سر تا پا گدا من هم یکی<br />
هـر طــرف بـسـتـه دلــی قــفل ضریح مهرِ تو<br />
مُـهـر شـد با خـون دل ایـن قفل را من هم یکی<br />
هر یکی را کاسه‌ای از بی کسی پیشت فراز<br />
پـر شده از اشـک دستِ کاسه‌ها، من هم یکی<br />
پای بوست را ملائک، صف به صف، پر ریـخـته<br />
خوش که ریزم در جوارت دست و پا من هم یکی<br />
کـیـمــیـاگــرتــر ز مـهـرت هیچ اکسیری مباد<br />
مـس دلــان، مـسـکیـنِ ایوان طلا، من هم یکی<br />
راه دوری پـشـت سر دارم، فزون تر پیـش رو<br />
رهـزنــان بـدکـیـن و لطفت رهنما، من هم یکی<br />
هـر غـبــار مرقدت خــاکستر پروانه‌ای است<br />
سوخـتــه، لــب دوخـته، بی ادعا، من هم یکی<br />
گــر چـه خوارم، خار هم با گُل نشیند گاه گاه<br />
در گــلـــســتـــان مــحــبـــان رضا من هم یکی</div></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: center;">از هـزاران زائــر درد آشـنـا مــن هـــم یـــکـی<br />
زیـن همــه مسـکین سر تا پا گدا من هم یکی<br />
هـر طــرف بـسـتـه دلــی قــفل ضریح مهرِ تو<br />
مُـهـر شـد با خـون دل ایـن قفل را من هم یکی<br />
هر یکی را کاسه‌ای از بی کسی پیشت فراز<br />
پـر شده از اشـک دستِ کاسه‌ها، من هم یکی<br />
پای بوست را ملائک، صف به صف، پر ریـخـته<br />
خوش که ریزم در جوارت دست و پا من هم یکی<br />
کـیـمــیـاگــرتــر ز مـهـرت هیچ اکسیری مباد<br />
مـس دلــان، مـسـکیـنِ ایوان طلا، من هم یکی<br />
راه دوری پـشـت سر دارم، فزون تر پیـش رو<br />
رهـزنــان بـدکـیـن و لطفت رهنما، من هم یکی<br />
هـر غـبــار مرقدت خــاکستر پروانه‌ای است<br />
سوخـتــه، لــب دوخـته، بی ادعا، من هم یکی<br />
گــر چـه خوارم، خار هم با گُل نشیند گاه گاه<br />
در گــلـــســتـــان مــحــبـــان رضا من هم یکی</div></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[برای کسی که خدا را قبول ندارد چه دلیلی بیاوریم؟]]></title>
			<link>http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=32</link>
			<pubDate>Mon, 15 Feb 2010 07:15:35 +0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=32</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: justify;">حضرت رضا علیه‌السلام در میان دوستان خود بودند که یکی از منکران وجود خداوند تبارک و تعالی از را راه رسید.<br />
امام به او فرمود: ‌اگر حق با شما باشد، و خدایی در کار نباشد، ما و شما برابریم، و نماز و روزه و زکات و ایمان ما، به ما زیان نخواهد رسانید. اما اگر حق با ما باشد، در این صورت ما رستگاریم و شما زیان‌کار و در هلاکت خواهید بود.<br />
مرد منکر گفت: به من بفهمان که خدا چگونه است و در کجاست؟‌<br />
امام رضا علیه‌السلام فرمود: وای بر تو! این راهی که می‌روی غلط است. خدا «چگونگی»‌را «چگونه»‌کرد؛ بی‌آنکه او به «چگونگی» ‌توصیف شود و او مکان را مکان کرد بی‌آنکه خود دارای مکان باشد؛ بنابراین ذات پاک خدا با چگونگی و مکان شناخته نمی‌شود و با هیچ‌یک از نیروهای حس درک نمی‌شود و به هیچ‌چیزی تشبیه نمی‌گردد.<br />
مرد گفت: اگر خدا با هیچ‌یک از نیروهای حس درک نمی‌شود، بنابراین او چیزی نیست.<br />
امام رضا علیه‌السلام فرمود: وای بر تو! ‌چون نیروهای حسی تو از درک او عاجز هستند، او را انکار کردی؟ ولی ما در عین آنکه نیروهای حسی ما از درک ذات او عاجز است، به او ایمان داریم و یقین داریم که او پروردگار ماست و به هیچ‌چیزی شباهت ندارد.<br />
مرد گفت: به من بگو خدا از چه زمانی بوده است؟‌<br />
امام رضا علیه‌السلام فرمود: به من خبر بده که خدا از چه زمانی نبوده است، تا من به تو خبر دهم که در چه زمانی بوده است.<br />
منکر گفت: دلیل بر وجود خدا چیست؟<br />
امام رضا علیه‌السلام فرمود: من وقتی که به پیکر خود می‌نگرم، نمی‌توانم در طول و عرض آن چیزی بکاهم یا بیفزایم، زیانها و بدیهایش را از آن دور سازم و سودش را به آن برسانم؛ از همین موضوع تعیین کردم که این ساختمان دارای سازنده‌ای است؛ ازاین‌رو به وجود صانع و سازنده اعتراف کردم؛ افزون بر آن، گردش سیارات، پیدایش ابرها، وزیدن بادها و سیر خورشید، ماه و ستارگان و نشانه‌های شگفت‌انگیز و آشکار دیگر را که دیدم، دریافتم که این گردنده‌ها گرداننده دارد و این موجودات دارای سازنده و پردازنده است.<br />
و اینجا دیگر مرد حرفی برای گفتن نداشت!</div></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: justify;">حضرت رضا علیه‌السلام در میان دوستان خود بودند که یکی از منکران وجود خداوند تبارک و تعالی از را راه رسید.<br />
امام به او فرمود: ‌اگر حق با شما باشد، و خدایی در کار نباشد، ما و شما برابریم، و نماز و روزه و زکات و ایمان ما، به ما زیان نخواهد رسانید. اما اگر حق با ما باشد، در این صورت ما رستگاریم و شما زیان‌کار و در هلاکت خواهید بود.<br />
مرد منکر گفت: به من بفهمان که خدا چگونه است و در کجاست؟‌<br />
امام رضا علیه‌السلام فرمود: وای بر تو! این راهی که می‌روی غلط است. خدا «چگونگی»‌را «چگونه»‌کرد؛ بی‌آنکه او به «چگونگی» ‌توصیف شود و او مکان را مکان کرد بی‌آنکه خود دارای مکان باشد؛ بنابراین ذات پاک خدا با چگونگی و مکان شناخته نمی‌شود و با هیچ‌یک از نیروهای حس درک نمی‌شود و به هیچ‌چیزی تشبیه نمی‌گردد.<br />
مرد گفت: اگر خدا با هیچ‌یک از نیروهای حس درک نمی‌شود، بنابراین او چیزی نیست.<br />
امام رضا علیه‌السلام فرمود: وای بر تو! ‌چون نیروهای حسی تو از درک او عاجز هستند، او را انکار کردی؟ ولی ما در عین آنکه نیروهای حسی ما از درک ذات او عاجز است، به او ایمان داریم و یقین داریم که او پروردگار ماست و به هیچ‌چیزی شباهت ندارد.<br />
مرد گفت: به من بگو خدا از چه زمانی بوده است؟‌<br />
امام رضا علیه‌السلام فرمود: به من خبر بده که خدا از چه زمانی نبوده است، تا من به تو خبر دهم که در چه زمانی بوده است.<br />
منکر گفت: دلیل بر وجود خدا چیست؟<br />
امام رضا علیه‌السلام فرمود: من وقتی که به پیکر خود می‌نگرم، نمی‌توانم در طول و عرض آن چیزی بکاهم یا بیفزایم، زیانها و بدیهایش را از آن دور سازم و سودش را به آن برسانم؛ از همین موضوع تعیین کردم که این ساختمان دارای سازنده‌ای است؛ ازاین‌رو به وجود صانع و سازنده اعتراف کردم؛ افزون بر آن، گردش سیارات، پیدایش ابرها، وزیدن بادها و سیر خورشید، ماه و ستارگان و نشانه‌های شگفت‌انگیز و آشکار دیگر را که دیدم، دریافتم که این گردنده‌ها گرداننده دارد و این موجودات دارای سازنده و پردازنده است.<br />
و اینجا دیگر مرد حرفی برای گفتن نداشت!</div></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ستون سبز]]></title>
			<link>http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=31</link>
			<pubDate>Mon, 15 Feb 2010 07:10:19 +0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=31</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #6B8E23;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><div style="text-align: justify;">از در وارد شد. آبشاری از موی حسن، روی صورتش ریخته بود و نمی شد رخساره اش را براحتی دید. جلوتر آمد و با دست موهای او را کنار زد. برادر بزرگتر سر بلند کرد و نگاه سبزش را دوخت به حسین و لبخند سبزی زد. بغضی سراسیمه گلوی حسین را گرفت... صورت زیبا و شکوهمند حسن، سبز شده بود.<br />
موهایش را نوازش کرد. با صدایی لرزان پرسید:<br />
-برادر...! چه شده که چنین رنگ صورتت به سبز برگشته؟<br />
حسن لبخند بی رمقی زد. دست بر شانه ی برادر کوچکتر گذاشت و سخنی را گفت که حسین هرگز طالب شنیدنش نبود.<br />
-گفته های جدمان...<br />
حسین دست در گردن او انداخت و هر دو گریستند. با یاد خاطرات با هم بودن و نبودنها. به یاد روزهای آخر مادر، روزهای ستم به پدر. یاد شیرهای یتیمان و تهمتها و فرق شکسته ی پدر. یاد رسول خدا... پدربزرگی چنان صبور و چنان مهربان...<br />
حسن آرام زمزمه می کرد:<br />
- یادت هست جبرئیل امین به جدمان چه گفته بود؟ ستونهای بهشت را می گویم. یکی سبز و دیگری سرخ. سبز چون صورت من و سرخ چون خون تو... (1)<br />
و پاسخ فقط اشک بود و اشک.<br />
***<br />
خبر به زینب رسیده بود. سراسیمه خودش را رساند به بالین حسن. وقتی آنجا رسید حسن خم شده بود و دلش را گرفته بود و حسین اشک ریزان شانه های او را گرفته بود. تا رسید، حسن با آخرین توان گفت:<br />
-خواهر جان! تشت بیاور...<br />
زینب مانده بود تشت برای چه می خواهد. اما دوید و تشتی آورد. حسین زینب را عقب برد تا وقتی جگرهای حسن بر تشت می ریزد چشمهای زینب مصیبت تازه را احساس نکند.<br />
اما از چشم زینب نمی شد چیزی را پنهان کرد. دید و فریاد کشید و مدهوش شد.<br />
***<br />
شانه به موی افتاده ی حسن زد و پیشانی اش را بوسید. بوسه ای خیس و شور.<br />
-چرا گریه می کنی حسین؟<br />
- می گریم چون چنین مسموم شده ای و...<br />
حسن، سر بر شانه ی حسین گذاشت، گفته های پدربزرگ و پدر و مادر را به یاد آورد. فقط گفت:<br />
- لا یوم کیومک یا اباعبدالله. (2)<br />
<br />
پی نوشت:<br />
1.الدمعه الساکبه، ص 151<br />
2.همان. به نقل از لا یوم کیومک یا اباعبدالله، صص 105- 107</div></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #6B8E23;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><div style="text-align: justify;">از در وارد شد. آبشاری از موی حسن، روی صورتش ریخته بود و نمی شد رخساره اش را براحتی دید. جلوتر آمد و با دست موهای او را کنار زد. برادر بزرگتر سر بلند کرد و نگاه سبزش را دوخت به حسین و لبخند سبزی زد. بغضی سراسیمه گلوی حسین را گرفت... صورت زیبا و شکوهمند حسن، سبز شده بود.<br />
موهایش را نوازش کرد. با صدایی لرزان پرسید:<br />
-برادر...! چه شده که چنین رنگ صورتت به سبز برگشته؟<br />
حسن لبخند بی رمقی زد. دست بر شانه ی برادر کوچکتر گذاشت و سخنی را گفت که حسین هرگز طالب شنیدنش نبود.<br />
-گفته های جدمان...<br />
حسین دست در گردن او انداخت و هر دو گریستند. با یاد خاطرات با هم بودن و نبودنها. به یاد روزهای آخر مادر، روزهای ستم به پدر. یاد شیرهای یتیمان و تهمتها و فرق شکسته ی پدر. یاد رسول خدا... پدربزرگی چنان صبور و چنان مهربان...<br />
حسن آرام زمزمه می کرد:<br />
- یادت هست جبرئیل امین به جدمان چه گفته بود؟ ستونهای بهشت را می گویم. یکی سبز و دیگری سرخ. سبز چون صورت من و سرخ چون خون تو... (1)<br />
و پاسخ فقط اشک بود و اشک.<br />
***<br />
خبر به زینب رسیده بود. سراسیمه خودش را رساند به بالین حسن. وقتی آنجا رسید حسن خم شده بود و دلش را گرفته بود و حسین اشک ریزان شانه های او را گرفته بود. تا رسید، حسن با آخرین توان گفت:<br />
-خواهر جان! تشت بیاور...<br />
زینب مانده بود تشت برای چه می خواهد. اما دوید و تشتی آورد. حسین زینب را عقب برد تا وقتی جگرهای حسن بر تشت می ریزد چشمهای زینب مصیبت تازه را احساس نکند.<br />
اما از چشم زینب نمی شد چیزی را پنهان کرد. دید و فریاد کشید و مدهوش شد.<br />
***<br />
شانه به موی افتاده ی حسن زد و پیشانی اش را بوسید. بوسه ای خیس و شور.<br />
-چرا گریه می کنی حسین؟<br />
- می گریم چون چنین مسموم شده ای و...<br />
حسن، سر بر شانه ی حسین گذاشت، گفته های پدربزرگ و پدر و مادر را به یاد آورد. فقط گفت:<br />
- لا یوم کیومک یا اباعبدالله. (2)<br />
<br />
پی نوشت:<br />
1.الدمعه الساکبه، ص 151<br />
2.همان. به نقل از لا یوم کیومک یا اباعبدالله، صص 105- 107</div></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[آنکه می تواند انجام می دهد و آنکه نمی تواند انتقاد می کند.]]></title>
			<link>http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=30</link>
			<pubDate>Mon, 15 Feb 2010 07:04:27 +0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=30</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #9400D3;"><div style="text-align: justify;">روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسيار دردش آمد ...<br />
یک كشيش او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!<br />
یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!<br />
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!<br />
یک یوگيست به او گفت : این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند!!!<br />
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت!<br />
یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!<br />
یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پيدا کند!<br />
یک تقویت کننده فکر او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است!<br />
یک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!<br />
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بيرون آورد...!<br />
آنکه می تواند انجام می دهد و آنکه نمی تواند انتقاد می کند.<br />
<br />
جرج برناردشاو</div></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #9400D3;"><div style="text-align: justify;">روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسيار دردش آمد ...<br />
یک كشيش او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!<br />
یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!<br />
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!<br />
یک یوگيست به او گفت : این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند!!!<br />
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت!<br />
یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!<br />
یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پيدا کند!<br />
یک تقویت کننده فکر او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است!<br />
یک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!<br />
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بيرون آورد...!<br />
آنکه می تواند انجام می دهد و آنکه نمی تواند انتقاد می کند.<br />
<br />
جرج برناردشاو</div></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[اطلاعاتی در مورد فیلمهای سه بعدی]]></title>
			<link>http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=29</link>
			<pubDate>Mon, 15 Feb 2010 07:00:45 +0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=29</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #6B8E23;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><div style="text-align: justify;">خلاصه ای از تاریخچه عکس و فیلم بعد دار<br />
بطور خلاصه میتوان سه بعدی را اینطور تشریح کرد که مغز انسان با دریافت دو تصویر توسط دو چشمان از انها یک تصویر بعد دار و دارای عمق میسازد.<br />
برای یک فیلم سه بعدی دوربینی با دو Objectif جانبی لازم است که هر کدام یک صحنه واحد را در زاویه هائی که به مقدار بسیار کمی از یکدیگر متفاوتند فیلمبرداری میکند. فاصله بین این دو Objectif به اندازه فاصله دو چشم است.<br />
در سال 1838 Sir Charles Wheatstone برای اولین بار mirror stereoscope و در سال 1844 یک المانی تکنیک عکاسی stereoscopic و یک اسکاتلندی یک نظاره گر را ابداع کردند و سرانجام نظاره گر هولمز امریکائی به تمام خانه ها راه یافت.<br />
ژوزف دالمدا روشی برای پخش بعد دار را در سال 1858 در پاریس به نمایش گذاشت. در ان اولین تصویر نارنجی رنگ و دیگری ابی شده بودند و هر دوی این تصاویر از ورای یک Filtre رنگی مربوط به انها دیده میشدند یعنی با عینک نارنجی یا عینک ابی. بعد از ان ابداعات دیگری نظیر Verascope که شبیه یک دوربین بود پدیدار گشتند.<br />
اولین فیلم بعد داری که به نمایش عموم گذاشته شد اثر Edwin S. Porter و William E. Waddell در 10 ژوئن 1915 در نیویورک بود.<br />
اولین فیلم فیکشن به نام Power of Love از Harry K. Fairall و به دنبال ان فیلم ناپلئون از Abel Gance بعضی از صحنه ها را با سه دوربین فیلمبرداری کرده بودند.<br />
در نمایشگاه جهانی نیویورک در سال 1939 مردم نظاره گر استریو را که View-master نامیده میشد و توسط شرکت Sawyer’s ساخته شده بود را مشاهده کردند که با ان فیلمهای Bambi, Rintintin و داستان پریان را بصورت عکس نمایش میداد. در این زمان Polaroïd عینک مخصوص برای تماشای اینگونه تصاویر را ارائه کرد و بعد از جنگ جهانی دوم در روسیه یک سالن سینما مخصوص نشان دادن این نوع فیلمها ساخته شد.<br />
در هالیوود اولین فیلمهای بعد دار نظیر The Lions of Zulu در زمستان 1952 ساخته شده و در دو سالن پارامونت که پر از تماشاچیانی بود که با عینکهای پلاریزانت خود رفته بودند پخش شد.<br />
اما در سال 1953 بود که این تکنیک بسیار طرفدار پیدا کرده و تکنیک های بسیاری بکار برده شدند که وارد جزئیات همه انها نمیشویم.<br />
اکنون اینطور به نظر میرسد که پس از سالیان دراز تکنیک سه بعدی برای فیلمها بصورت یک نورم جدید در امده است و تکنیک فیلم دوره جدیدی را اغاز کرده است.<br />
<br />
<br />
vانواع عینکها برای دیدن فیلمهای سه بعدی<br />
در ابتدا باید گفت که برای پخش یک فیلم سه بعدی به یک سالن با پروژکتور مناسب و یک سرور که کپی دیجیتالی فیلم روی ان قرار میگیرد نیاز است.<br />
<br />
1 - عینکهای Xpand که به انها Actif نیز میگویند چون دارای نوعی گیرنده مادون قرمز در مرکز عینک و کریستال مایع و فیبر مدار چاپی (PCB) میباشند.<br />
 <br />
<br />
2- عینکهای Real D که به انها Passif و دوباره قابل استفاده نیز میگویند چون بعد از پایان فیلم تماشاگر میتواند که ان را برای خود نگاه دارد تا دوباره از ان استفاده کند.<br />
 <br />
<br />
3 - عینکهای Dolby 3D<br />
<br />
<br />
vمورد استفاده هر یک از سه عینک<br />
در تکنیکی که از یک جعبه استفاده میشود که مادون قرمز را صادر و ان بر روی تایم کد فیلم قرار میگیرد.<br />
این جعبه که در نزدیکی پروژکتور قرار داده میشود با انعکاس اطلاعات را به عینک میدهد که چشم راست و یا چپ متناوبا این اطلاعات بصری را دریافت کرده و احساس دیدن عمق بوجود میاید. ریتم این عمل 144 در ثانیه یا 144Hertz یعنی سرعت تجزیه و یا تشخیص مغز میباشد. معمولا برای اینکه تمام زوایا در بر گرفته شوند از دو صادر کننده مادون قرمز در سالن استفاده میشود. اما استثنا هم وجود دارد چون مثلا در فستیوال کان برای نمایش انیمیشن UP از 30 صادر کننده مادون قرمز استفاده شده بود.<br />
برای دیدن فیلمهائی که با این تکنیک پخش میشوند از عینک شماره یک استفاده میشود.<br />
تکنولوژی Real D بر عکس اولی بر اساس Filtre خروجی پروژکتور است که نور را پلاریزه میکند یعنی نور منعکس بر روی اکران یا پرده (که البته لازمه ان اکران مخصوص میباشد) توسط عینک Filtre شده و بسته به پلاریزاسیون امکان دیدن فقط برای چشم چپ و یا چشم راست وجود دارد.<br />
عینکهای Dolby 3D بر روی طول موج رنگها عمل میکنند.<br />
یک چرخ دو رنگ در مقابل پروژکتور قرار دارد که با مسدود کردن بعضی طول امواج تصاویر را برای هر چشم ***** میکند. سپس عینک Dolby 3D اطلاعات بصری دریافت شده را از هم جدا کرده و تصاویری را که برای هر یک از چشمان میباشد را به ان چشم نشان میدهد<br />
<br />
<br />
vهزینه ساخت و نمایش فیلم سه بعدی<br />
میتوان گفت که تهیه یک فیلم سه بعدی حدود ده در صد بیشتر از یک فیلم دو بعدی هزینه دارد و برای نمایش ان به وسایل بسیار گران نیاز است.<br />
برای مجهز کردن یک سالن سینما برای پخش فیلم سه بعدی حدود هفتاد هزار یورو یا حدود کمی بیش از صد هزار دلار نیاز است و این هزینه پروژکتور, سرور و احیانا اکران را شامل میشود.<br />
عینک هم بستگی دارد که توسط سینما خریداری و یا اجاره شود.<br />
تمیز کردن عینکهای Xpand و Dolby 3D بعد از هر بار استفاده انها نیز خرج برمیدارد و علاوه بر این امکان شکستن و یا حتی گاهی دزدیدن انها نیز هست و برای این مسائل هم باید بودجه ای در نظر گرفت.<br />
البته فراموش نباید کرد که تمام این بودجه ها را تماشا گر متقبل میشود.<br />
لیست فیلمهای سه بعدی در امسال طولانی است ولی از بین انها میتوان از انیمیشنهای Monsters vs. Aliens, Coraline, Ice Age 3 و Up و فیلم My Bloody Valentine نام برد. اما مهمترین انها Avatar است که در 18 دسامبر 2009 به روی پرده خواهد امد و بعنوان بزرگترین واقعه هنر فیلم درجهان سینما محسوب میگردد.<br />
از دیگر فیلمهای سه بعدی که بزودی بر روی پرده سینما خواهند امد میتوان از A Christmas Carol در 5 نوامبر 2009 - استرالیا,Alice In Wonderland در 4 مارس 2010 در ارژانتین, انیمیشنToys Story 3 در 17 ژوئن 2010 - روسیه,Shrek Forever After در 20 مه 2010 - روسیه , The Adventures of Tintin : Secret of the Unicorn در سوئد - اکتبر 2011و همچنین Tron Legacy در سال 2010 نام برد.<br />
همچنین قرار است که Pixar ورژن سه بعدی دو انیمیشن Toy story و Toy story 2 را بسازد که گفته میشود که به ترتیب در تاریخ 5 مه 2010 و 12 مه 2010 اماده نمایش خواهند بود. </div></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #6B8E23;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><div style="text-align: justify;">خلاصه ای از تاریخچه عکس و فیلم بعد دار<br />
بطور خلاصه میتوان سه بعدی را اینطور تشریح کرد که مغز انسان با دریافت دو تصویر توسط دو چشمان از انها یک تصویر بعد دار و دارای عمق میسازد.<br />
برای یک فیلم سه بعدی دوربینی با دو Objectif جانبی لازم است که هر کدام یک صحنه واحد را در زاویه هائی که به مقدار بسیار کمی از یکدیگر متفاوتند فیلمبرداری میکند. فاصله بین این دو Objectif به اندازه فاصله دو چشم است.<br />
در سال 1838 Sir Charles Wheatstone برای اولین بار mirror stereoscope و در سال 1844 یک المانی تکنیک عکاسی stereoscopic و یک اسکاتلندی یک نظاره گر را ابداع کردند و سرانجام نظاره گر هولمز امریکائی به تمام خانه ها راه یافت.<br />
ژوزف دالمدا روشی برای پخش بعد دار را در سال 1858 در پاریس به نمایش گذاشت. در ان اولین تصویر نارنجی رنگ و دیگری ابی شده بودند و هر دوی این تصاویر از ورای یک Filtre رنگی مربوط به انها دیده میشدند یعنی با عینک نارنجی یا عینک ابی. بعد از ان ابداعات دیگری نظیر Verascope که شبیه یک دوربین بود پدیدار گشتند.<br />
اولین فیلم بعد داری که به نمایش عموم گذاشته شد اثر Edwin S. Porter و William E. Waddell در 10 ژوئن 1915 در نیویورک بود.<br />
اولین فیلم فیکشن به نام Power of Love از Harry K. Fairall و به دنبال ان فیلم ناپلئون از Abel Gance بعضی از صحنه ها را با سه دوربین فیلمبرداری کرده بودند.<br />
در نمایشگاه جهانی نیویورک در سال 1939 مردم نظاره گر استریو را که View-master نامیده میشد و توسط شرکت Sawyer’s ساخته شده بود را مشاهده کردند که با ان فیلمهای Bambi, Rintintin و داستان پریان را بصورت عکس نمایش میداد. در این زمان Polaroïd عینک مخصوص برای تماشای اینگونه تصاویر را ارائه کرد و بعد از جنگ جهانی دوم در روسیه یک سالن سینما مخصوص نشان دادن این نوع فیلمها ساخته شد.<br />
در هالیوود اولین فیلمهای بعد دار نظیر The Lions of Zulu در زمستان 1952 ساخته شده و در دو سالن پارامونت که پر از تماشاچیانی بود که با عینکهای پلاریزانت خود رفته بودند پخش شد.<br />
اما در سال 1953 بود که این تکنیک بسیار طرفدار پیدا کرده و تکنیک های بسیاری بکار برده شدند که وارد جزئیات همه انها نمیشویم.<br />
اکنون اینطور به نظر میرسد که پس از سالیان دراز تکنیک سه بعدی برای فیلمها بصورت یک نورم جدید در امده است و تکنیک فیلم دوره جدیدی را اغاز کرده است.<br />
<br />
<br />
vانواع عینکها برای دیدن فیلمهای سه بعدی<br />
در ابتدا باید گفت که برای پخش یک فیلم سه بعدی به یک سالن با پروژکتور مناسب و یک سرور که کپی دیجیتالی فیلم روی ان قرار میگیرد نیاز است.<br />
<br />
1 - عینکهای Xpand که به انها Actif نیز میگویند چون دارای نوعی گیرنده مادون قرمز در مرکز عینک و کریستال مایع و فیبر مدار چاپی (PCB) میباشند.<br />
 <br />
<br />
2- عینکهای Real D که به انها Passif و دوباره قابل استفاده نیز میگویند چون بعد از پایان فیلم تماشاگر میتواند که ان را برای خود نگاه دارد تا دوباره از ان استفاده کند.<br />
 <br />
<br />
3 - عینکهای Dolby 3D<br />
<br />
<br />
vمورد استفاده هر یک از سه عینک<br />
در تکنیکی که از یک جعبه استفاده میشود که مادون قرمز را صادر و ان بر روی تایم کد فیلم قرار میگیرد.<br />
این جعبه که در نزدیکی پروژکتور قرار داده میشود با انعکاس اطلاعات را به عینک میدهد که چشم راست و یا چپ متناوبا این اطلاعات بصری را دریافت کرده و احساس دیدن عمق بوجود میاید. ریتم این عمل 144 در ثانیه یا 144Hertz یعنی سرعت تجزیه و یا تشخیص مغز میباشد. معمولا برای اینکه تمام زوایا در بر گرفته شوند از دو صادر کننده مادون قرمز در سالن استفاده میشود. اما استثنا هم وجود دارد چون مثلا در فستیوال کان برای نمایش انیمیشن UP از 30 صادر کننده مادون قرمز استفاده شده بود.<br />
برای دیدن فیلمهائی که با این تکنیک پخش میشوند از عینک شماره یک استفاده میشود.<br />
تکنولوژی Real D بر عکس اولی بر اساس Filtre خروجی پروژکتور است که نور را پلاریزه میکند یعنی نور منعکس بر روی اکران یا پرده (که البته لازمه ان اکران مخصوص میباشد) توسط عینک Filtre شده و بسته به پلاریزاسیون امکان دیدن فقط برای چشم چپ و یا چشم راست وجود دارد.<br />
عینکهای Dolby 3D بر روی طول موج رنگها عمل میکنند.<br />
یک چرخ دو رنگ در مقابل پروژکتور قرار دارد که با مسدود کردن بعضی طول امواج تصاویر را برای هر چشم ***** میکند. سپس عینک Dolby 3D اطلاعات بصری دریافت شده را از هم جدا کرده و تصاویری را که برای هر یک از چشمان میباشد را به ان چشم نشان میدهد<br />
<br />
<br />
vهزینه ساخت و نمایش فیلم سه بعدی<br />
میتوان گفت که تهیه یک فیلم سه بعدی حدود ده در صد بیشتر از یک فیلم دو بعدی هزینه دارد و برای نمایش ان به وسایل بسیار گران نیاز است.<br />
برای مجهز کردن یک سالن سینما برای پخش فیلم سه بعدی حدود هفتاد هزار یورو یا حدود کمی بیش از صد هزار دلار نیاز است و این هزینه پروژکتور, سرور و احیانا اکران را شامل میشود.<br />
عینک هم بستگی دارد که توسط سینما خریداری و یا اجاره شود.<br />
تمیز کردن عینکهای Xpand و Dolby 3D بعد از هر بار استفاده انها نیز خرج برمیدارد و علاوه بر این امکان شکستن و یا حتی گاهی دزدیدن انها نیز هست و برای این مسائل هم باید بودجه ای در نظر گرفت.<br />
البته فراموش نباید کرد که تمام این بودجه ها را تماشا گر متقبل میشود.<br />
لیست فیلمهای سه بعدی در امسال طولانی است ولی از بین انها میتوان از انیمیشنهای Monsters vs. Aliens, Coraline, Ice Age 3 و Up و فیلم My Bloody Valentine نام برد. اما مهمترین انها Avatar است که در 18 دسامبر 2009 به روی پرده خواهد امد و بعنوان بزرگترین واقعه هنر فیلم درجهان سینما محسوب میگردد.<br />
از دیگر فیلمهای سه بعدی که بزودی بر روی پرده سینما خواهند امد میتوان از A Christmas Carol در 5 نوامبر 2009 - استرالیا,Alice In Wonderland در 4 مارس 2010 در ارژانتین, انیمیشنToys Story 3 در 17 ژوئن 2010 - روسیه,Shrek Forever After در 20 مه 2010 - روسیه , The Adventures of Tintin : Secret of the Unicorn در سوئد - اکتبر 2011و همچنین Tron Legacy در سال 2010 نام برد.<br />
همچنین قرار است که Pixar ورژن سه بعدی دو انیمیشن Toy story و Toy story 2 را بسازد که گفته میشود که به ترتیب در تاریخ 5 مه 2010 و 12 مه 2010 اماده نمایش خواهند بود. </div></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[پنج کاری که زنها انجام می دهند که باعث فرار مردها می شود]]></title>
			<link>http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=28</link>
			<pubDate>Mon, 15 Feb 2010 06:56:12 +0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=28</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><div style="text-align: justify;">زن ها بدون اینکه متوجه باشند گاهی کارهایی را انجام می دهند که باعث فراری دادن مرد ها میشوند. این پنج مورد از موارد مهم برای این امر به شمار می رود.<br />
<br />
<br />
● اعتماد به نفس پایین<br />
زنهایی که اعتماد به نفس پایین دارند مرد ها را فراری می دهند. مرد ها جذب زنهایی که مشکلات زیادی دارند نمی شوند. مرد ها علاقه دارند در اطراف زنهایی باشند که کمترین دردسر را درست می کنند. مردها دوست ندارند در کنار کسی باشند که مدام در حال گریه کردن است. همچنین متنفرند در کنار زنانی باشند که مدام دیگران را برای اشتباهات سرزنش می کنند به جای آنکه در صدد رفع آن مشکل بر می آیند.<br />
<br />
<br />
● کنترل کردن<br />
مردها زنهایی را که می خواهند مرد را کنترل کنند دوست ندارند. زنهایی که آنها را یاد غر غر کردن های مادرشان می اندازد. زنهای کنترل کننده تاثیری بر روی مردان ندارند. مردهایی که کنترل می شوند پشت سر زنانشان دروغ می گویند و دزدکی همه کاری انجام می دهند. این امکان را به او می دهید تا زمان کمتری را با شما بگذراند. زن های کنترل کننده مسئله عدم امنیت و اخبار های نا درستی را برای مردان ایجاد می کنند. مرد ها هرگز با زنانی که آنها را کنترل می کنند نمی مانند اهمیتی ندارد که شما چقدر خوب و خوشگل هستید. زنها نباید مرد ها را به مانند بچه ها بزرگ کنند.<br />
<br />
<br />
● آویزان بودن<br />
هیچکس دوست ندارد در اطراف زنی باشد که مثل چسب به او چسبیده است، هیچکس دوست ندارد با کسی قرار بگذارد که او را یاد بچه ها می اندازد. مردها دوست ندارند اطراف زنی باشند که نیاز به توجه دارد. چسبیدن به مردها کاملا آنها را دفع می کند. مردها دوست دارند که هر چند گاهی با دوستانشان بیرون بروند بدون اینکه زنی مزاحم آنها باشد.<br />
<br />
<br />
● بیکار<br />
مرد ها دوست ندارند اطراف زنان بیکار بچرخند. مردها زنانی که پولشان را به باد می دهند دوست ندارند. مردها زنانی را می خواهند که بتوانند از پس خودشان بر بیایند. که پیشینه شغلی خوبی داشته باشند. زنی که از این شغل به آن شغل می پرد جذابیتی برای هیچ مردی ندارد. زنی که نمی تواند شغل خود را نگه دارد چگونه می تواند مرد خود را نگه دارد. از مرد ها هیچ وقت پول نخواهید و راجع به مشکلات مالیتان با انها صحبت نکنید چون این مسئله او نیست پس به آن اهمیتی نمی دهد.<br />
<br />
<br />
● فرار کردن به خانه مادرتان<br />
مردها از زنهایی که در شرایط سخت به مادرشان رجوع می کنند تا مشکلشان را برایشان حل کند، فرار می کنند .</div></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><div style="text-align: justify;">زن ها بدون اینکه متوجه باشند گاهی کارهایی را انجام می دهند که باعث فراری دادن مرد ها میشوند. این پنج مورد از موارد مهم برای این امر به شمار می رود.<br />
<br />
<br />
● اعتماد به نفس پایین<br />
زنهایی که اعتماد به نفس پایین دارند مرد ها را فراری می دهند. مرد ها جذب زنهایی که مشکلات زیادی دارند نمی شوند. مرد ها علاقه دارند در اطراف زنهایی باشند که کمترین دردسر را درست می کنند. مردها دوست ندارند در کنار کسی باشند که مدام در حال گریه کردن است. همچنین متنفرند در کنار زنانی باشند که مدام دیگران را برای اشتباهات سرزنش می کنند به جای آنکه در صدد رفع آن مشکل بر می آیند.<br />
<br />
<br />
● کنترل کردن<br />
مردها زنهایی را که می خواهند مرد را کنترل کنند دوست ندارند. زنهایی که آنها را یاد غر غر کردن های مادرشان می اندازد. زنهای کنترل کننده تاثیری بر روی مردان ندارند. مردهایی که کنترل می شوند پشت سر زنانشان دروغ می گویند و دزدکی همه کاری انجام می دهند. این امکان را به او می دهید تا زمان کمتری را با شما بگذراند. زن های کنترل کننده مسئله عدم امنیت و اخبار های نا درستی را برای مردان ایجاد می کنند. مرد ها هرگز با زنانی که آنها را کنترل می کنند نمی مانند اهمیتی ندارد که شما چقدر خوب و خوشگل هستید. زنها نباید مرد ها را به مانند بچه ها بزرگ کنند.<br />
<br />
<br />
● آویزان بودن<br />
هیچکس دوست ندارد در اطراف زنی باشد که مثل چسب به او چسبیده است، هیچکس دوست ندارد با کسی قرار بگذارد که او را یاد بچه ها می اندازد. مردها دوست ندارند اطراف زنی باشند که نیاز به توجه دارد. چسبیدن به مردها کاملا آنها را دفع می کند. مردها دوست دارند که هر چند گاهی با دوستانشان بیرون بروند بدون اینکه زنی مزاحم آنها باشد.<br />
<br />
<br />
● بیکار<br />
مرد ها دوست ندارند اطراف زنان بیکار بچرخند. مردها زنانی که پولشان را به باد می دهند دوست ندارند. مردها زنانی را می خواهند که بتوانند از پس خودشان بر بیایند. که پیشینه شغلی خوبی داشته باشند. زنی که از این شغل به آن شغل می پرد جذابیتی برای هیچ مردی ندارد. زنی که نمی تواند شغل خود را نگه دارد چگونه می تواند مرد خود را نگه دارد. از مرد ها هیچ وقت پول نخواهید و راجع به مشکلات مالیتان با انها صحبت نکنید چون این مسئله او نیست پس به آن اهمیتی نمی دهد.<br />
<br />
<br />
● فرار کردن به خانه مادرتان<br />
مردها از زنهایی که در شرایط سخت به مادرشان رجوع می کنند تا مشکلشان را برایشان حل کند، فرار می کنند .</div></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[وبلاگ فرياد علي(ع) ((آنتي سني))]]></title>
			<link>http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=27</link>
			<pubDate>Mon, 15 Feb 2010 06:54:33 +0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=27</guid>
			<description><![CDATA[<a href="http://antisonni.blogsky.com" target="_blank">وبلاگ فرياد علي(ع)</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<a href="http://antisonni.blogsky.com" target="_blank">وبلاگ فرياد علي(ع)</a>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[طراح داخلی آپارتمان خود باشیم]]></title>
			<link>http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=25</link>
			<pubDate>Mon, 15 Feb 2010 06:27:04 +0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=25</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><div style="text-align: justify;">امروزه با افزایش روز افزون تنش های روانی ناشی از قوطه ور شدن در محیط های اجتماعی و صنعتی نیاز به فضایی آرام و دلنشین بیش از پیش احساس می شود ، به همین دلیل توجه به زیبایی محلی که در آن زندگی می کنیم بسیار قابل اهمیت است . متاسفانه در کشور ما کمتر توجهی به طراحی داخل بنا میشود و طراحی داخلی به رستورانها و مرکز تجاری خلاصه می شود . شاید یکی از دلایل مهم آن بالا بودن هزینه طراحی به وسیله فرد متخصص است .من در اینجا به نکاتی ساده در مورد طراحی داخلی کل آپارتمان اشاره میکنم تا شما نیز بتوانید بدون استفاده از تخصص فردی تا حدودی به طراحی فضای آپارتمانی خود بپردازید.<br />
<br />
● فضای ورودی ورودی ساختمان جزء فضاهایی می باشد که در طراحی آن کمتر توجه می شود و معمولا" به عنوان جا کفشی از آن استفاده می شود ، در صورتی که اولین فضایی که پیام دعوت را به مخاطب ارسال مینماید ورودی است . و میبایست این پیام را با بگار گیری عناصر بصری مناسب تقویت کرد . جهت تحقق بخشیدن به این هدف میتوان از کمد های جا لباسی همراه با بوفه استفاده کرد . توجه کنید که ابعاد عرضی کمد زیاد نباشد زیرا فضا را خرد و حقیر می نماید. استفاده از یک آینه سر تا پا نیز این فضا را کامل تر می کند.<br />
<br />
● نشیمن و پذیرایی بعد از ورودی به فضای نشیمن و پذیرایی می رسیم . عناصری که در مسیر ورود به نشیمن یا پذیرایی قرار می گیرند میبایست به نحوی چیده شوند که فرد را به طرف محل مبلمان هدایت و همراهی نمایند. و تا حد امکان باعث دور زدن و یا چرخیدن مهمان نشوند. پیش بینی شومینه در فضای نشیمن نحوه چیدمان مبل ها را آسان تر می نماید، در این حالت امکان قرار دادن مبل ها بصورت متقارن در دو طرف شومینه فراهم میشود. نحوه قرارگیری مبلمان پذیرایی بهتر است بصورت دوار یا مستطیلی باشد و در صورت قرار دادن یک آباژور در زاویه بین مبلها می توان بر ابهت فضا افزود. دقت کنید آباژور را از نوع بلند پایه انتخاب نمایید .( به جای آباژور می توانید از گیاهان بنجامین استفاده کنید . )<br />
<br />
● نهار خوری فضای نهار خوری معمولا" در کنار پذیرایی قرار می گیرد و نیاز به میز نهار خوری ، کمد یا قفسه ای برای نگهداری ظروف و نور پردازی مناسب دارد . دقت کنید که میز را نسبت به ابعاد فضا انتخاب نمایید ، معمولا" تا دو برابر اعضای خانواده کافی است.<br />
<br />
● اتاق خواب اتاق خواب معمولا" جهت استراحت مورد استفاده قرار میگیرد و میبایست تمام توان را برای ایجاد آرامش در آن بکار گرفت . در اتاق خواب بهتر است از رنگهای سرد استفاده شود ( مانند رنگ مایه های سبز و آبی ) زیرا رنگ های سرد آرامش بخش هستند. دقت نمایید تخت را در زیر پنجره و یا روبروی در ورودی اتاق قرار ندهید. زیرا هنگام باز بودن درب اتاق فردی که بر روی تخت داز کشیده کاملا" قابل دید است.<br />
<br />
● اتاق خواب فرزندان برخلاف پدر و مادر فرزندان علاوه بر استراحت در اتاق خواب استفاده های دیگری نیز از آن می برند و نحوه طراحی بستگی به جنسیت ( دختر یا پسر ) ، رشته تحصیلی ، سن و ... دارد و نسبت به نیاز آنها طراحی صورت می پذیرد.<br />
<br />
● اتاق کودک در طراحی اتاق کودک میبایست از رنگ های شاد و مورد علاقه کودکان استفاده کرد .معمولا" کودکان به رنگهای قرمز ، زرد ، سبز و آبی علاقه زیادی دارند. در اتاق کودک می بایست فضا را به بخشهای کوچکتری تقسیم کرد، مانند فضایی برای استراحت ، پخش کردن اسباب بازی ها و بازی کردن ، میزی که بتوانند بر روی آن نقاشی کنند ، قفسه برای نگهداری اسباب بازیها و... بر روی دیوار اتاق کودک میبایست سطحی برای چسباندن نقاشی ها پیش بینی شود . دقت کنید که حتما" کف اتاق را با موکت یا سایر پوشش دهنده های مشابه بپوشانید ، زیرا کودکان علاقه زیادی به بازی کردن در کف اتاق دارند.</div></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><div style="text-align: justify;">امروزه با افزایش روز افزون تنش های روانی ناشی از قوطه ور شدن در محیط های اجتماعی و صنعتی نیاز به فضایی آرام و دلنشین بیش از پیش احساس می شود ، به همین دلیل توجه به زیبایی محلی که در آن زندگی می کنیم بسیار قابل اهمیت است . متاسفانه در کشور ما کمتر توجهی به طراحی داخل بنا میشود و طراحی داخلی به رستورانها و مرکز تجاری خلاصه می شود . شاید یکی از دلایل مهم آن بالا بودن هزینه طراحی به وسیله فرد متخصص است .من در اینجا به نکاتی ساده در مورد طراحی داخلی کل آپارتمان اشاره میکنم تا شما نیز بتوانید بدون استفاده از تخصص فردی تا حدودی به طراحی فضای آپارتمانی خود بپردازید.<br />
<br />
● فضای ورودی ورودی ساختمان جزء فضاهایی می باشد که در طراحی آن کمتر توجه می شود و معمولا" به عنوان جا کفشی از آن استفاده می شود ، در صورتی که اولین فضایی که پیام دعوت را به مخاطب ارسال مینماید ورودی است . و میبایست این پیام را با بگار گیری عناصر بصری مناسب تقویت کرد . جهت تحقق بخشیدن به این هدف میتوان از کمد های جا لباسی همراه با بوفه استفاده کرد . توجه کنید که ابعاد عرضی کمد زیاد نباشد زیرا فضا را خرد و حقیر می نماید. استفاده از یک آینه سر تا پا نیز این فضا را کامل تر می کند.<br />
<br />
● نشیمن و پذیرایی بعد از ورودی به فضای نشیمن و پذیرایی می رسیم . عناصری که در مسیر ورود به نشیمن یا پذیرایی قرار می گیرند میبایست به نحوی چیده شوند که فرد را به طرف محل مبلمان هدایت و همراهی نمایند. و تا حد امکان باعث دور زدن و یا چرخیدن مهمان نشوند. پیش بینی شومینه در فضای نشیمن نحوه چیدمان مبل ها را آسان تر می نماید، در این حالت امکان قرار دادن مبل ها بصورت متقارن در دو طرف شومینه فراهم میشود. نحوه قرارگیری مبلمان پذیرایی بهتر است بصورت دوار یا مستطیلی باشد و در صورت قرار دادن یک آباژور در زاویه بین مبلها می توان بر ابهت فضا افزود. دقت کنید آباژور را از نوع بلند پایه انتخاب نمایید .( به جای آباژور می توانید از گیاهان بنجامین استفاده کنید . )<br />
<br />
● نهار خوری فضای نهار خوری معمولا" در کنار پذیرایی قرار می گیرد و نیاز به میز نهار خوری ، کمد یا قفسه ای برای نگهداری ظروف و نور پردازی مناسب دارد . دقت کنید که میز را نسبت به ابعاد فضا انتخاب نمایید ، معمولا" تا دو برابر اعضای خانواده کافی است.<br />
<br />
● اتاق خواب اتاق خواب معمولا" جهت استراحت مورد استفاده قرار میگیرد و میبایست تمام توان را برای ایجاد آرامش در آن بکار گرفت . در اتاق خواب بهتر است از رنگهای سرد استفاده شود ( مانند رنگ مایه های سبز و آبی ) زیرا رنگ های سرد آرامش بخش هستند. دقت نمایید تخت را در زیر پنجره و یا روبروی در ورودی اتاق قرار ندهید. زیرا هنگام باز بودن درب اتاق فردی که بر روی تخت داز کشیده کاملا" قابل دید است.<br />
<br />
● اتاق خواب فرزندان برخلاف پدر و مادر فرزندان علاوه بر استراحت در اتاق خواب استفاده های دیگری نیز از آن می برند و نحوه طراحی بستگی به جنسیت ( دختر یا پسر ) ، رشته تحصیلی ، سن و ... دارد و نسبت به نیاز آنها طراحی صورت می پذیرد.<br />
<br />
● اتاق کودک در طراحی اتاق کودک میبایست از رنگ های شاد و مورد علاقه کودکان استفاده کرد .معمولا" کودکان به رنگهای قرمز ، زرد ، سبز و آبی علاقه زیادی دارند. در اتاق کودک می بایست فضا را به بخشهای کوچکتری تقسیم کرد، مانند فضایی برای استراحت ، پخش کردن اسباب بازی ها و بازی کردن ، میزی که بتوانند بر روی آن نقاشی کنند ، قفسه برای نگهداری اسباب بازیها و... بر روی دیوار اتاق کودک میبایست سطحی برای چسباندن نقاشی ها پیش بینی شود . دقت کنید که حتما" کف اتاق را با موکت یا سایر پوشش دهنده های مشابه بپوشانید ، زیرا کودکان علاقه زیادی به بازی کردن در کف اتاق دارند.</div></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[توطئه سران قريش براى كشتن پيامبر]]></title>
			<link>http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=24</link>
			<pubDate>Mon, 15 Feb 2010 06:12:39 +0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=24</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #FF0000;"><div style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">30 صفر 1 -  بـا درگـذشـت حـضـرت ابـوطـالب مـشركان قريش جراءت بيشترى پيدا كردند و بر فشارهاى خويش نسبت به رسول خدا(ص) افزودند.<br />
سـرانـجـام در واپـسـيـن روزهـاى مـاه صـفـر سـال سـيـزدهـم بـعـثـت ، چـهـل نـفـر از سـران قريش در ((دارالنّدوه)) كه محل اجلاس اعيان و اشراف قريش بود جلسه اى تـشـكـيـل داده و تـصـمـيـم گـرفـتـنـد كـه رسـول خـدا(ص) را بـه طـور نـاجـوانـمـردانـه بـه قتل آورند.<br />
آنـان كـه از افـكـار شـيـطـانـى بـرخـوردار بـودند قرار گذاشتند كه از هر طايفه يك نفر به صـورت گـروهـى در تـاريـكـى شـب بـه خـانه رسول خدا(ص) هجوم آورده و با شمشيرها و يا ابـزارهـاى ديـگـر خـويـش آن حـضـرت را در رخـتـخـوابـش بـه قـتـل آورنـد تـا از ايـن راه ، پـيـامـبـر را از مـيان برداشته باشند و بنى هاشم را توان مقابله و تقاص با تمام قبايل توطئه گر نباشد.<br />
آنـان در ايـن تـصـمـيم خود، ابو لهب ، عموى پيامبر(ص) را كه با آن حضرت از آغاز دشمنى مى كرد، با خود همراه كردند تا نماينده اى از بنى هاشم نيز در جمع خود داشته باشند.<br />
جـوانـان قـريـب خـورده قـريـش بـا هـمـاهـنـگـى كـامـل ، در شـب اوّل ربـيـع الاوّل بـه خـانـه رسـول خـدا(ص) هـجـوم آوردنـد و خـانـه را در مـحـاصـره كامل قرار دادند. آنان قصد داشتند كه در ابتداى شب ، مقصود خويش را عملى كنند ولى ابو لهب ، آنـان را مـانـع گـرديـد و گـفـت (ع) تـا طـلوع فـجـر صـادق اجـازه نـمـى دهـم داخل خانه شويد.<br />
تـا طـلوع فـجـر، لحـظـه شـمـارى كـردنـد و از روزنـه هاى اتاق بستر آن حضرت را زير نظر داشتند.<br />
از سـوى ديـگـر جـبـرئيـل امـيـن ، ايـن خـبـر را بـه پـيـامـبر(ص) رسانيد و او را از سوى خداوند متعال ، ماءمور كرد كه به سوى يثرب (مدينه) هجرت كند.<br />
امـا بـيـرون رفـتـن آن حضرت از خانه خالى گذاشتن رختخواب دشمن را حساس مى كرد و در اءمر هجرت ، مشكلى به وجود مى آورد پيامبر اكرم (ص) براى اجراى فرمان الهى ، به پسر عمويش عـلى بـن ابـى طـالب (ع) پـيـشـنـهـاد كـرد كـه در جـاى او بخواند و با فريب مشركان ، مساءله سرنوشت ساز هجرت را مهيا سازد.<br />
عـلى (ع) كـه خـطـر مـرگ را حـس مـى كـرد بـه آن حـضـرت عـرض كـرد(ع) اى رسول خدا، اگر من در بستر شما بخوابم ، شما از دست مشركان رهايى خواهى يافت .<br />
پيامبر فرمود(ع) بلى ، من رهايى مى يابم .<br />
على (ع) خشنود شد و اعلام آمادگى كرد و به رختخواب پيامبر(ص) رفت و به راحتى آرميد.<br />
پـذيـرش پـيـشـنـهـاد پـيـامـبـر(ص) از سـوى عـلى بـن ابـى طـالب (ع) نـشـاط تـازه اى در رسول خدا به وجود آورد و او را در پى گيرى هدف هايش مصمّم تر نمود.<br />
پيامبر(ص) از ميان مهاجمان و محاصره كنندگان قريش ، بدون متوجه شدن كسى از آنان از خانه خويش خارج شد.<br />
آن حـضـرت بـه سـوى كـوه هـاى اطراف مكه رفت و در ((عاشورا)) پناه گرفت و در بين راه به ابوبكر بن ابى قحافه رسيد و وى را نيز به همراه خود به غار برد.<br />
مـهـاجـمـان در هـنـگـام بـامـداد، بـه طـور گـروهـى داخـل اتـاق رسول خدا شده و به طرف رختخواب آن حضرت هجوم آوردند.<br />
نـاگـهـان امـام على (ع) برخاست و بر آنان بانگ زد(ع) واى بر شما چه كار مى كنيد؟ مهاجمان كـه نـابـاورانـه عـلى (ع) را آنـجـا مـشاهده كردند. از او پرسيدند پس محمد(ص) كجاست ؟ على پاسخ داد(ع) او را به من نسپرده بوديد تا از من بخواهيد. آنان از خانه پيامبر خارج شدند و در پى آن حضرت به راه افتادند.<br />
پـيـامـبـر سه روز در غار ثور پنهان بود و در روز چهارم به سوى مدينه هجرت كرد و در روز دوشـنـبـه دوازدهـم ربـيـع الاول وارد مـديـنـه شـد و مـورد استقبال با شكوه اهالى مدينه قرار گرفت .</span></div></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #FF0000;"><div style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">30 صفر 1 -  بـا درگـذشـت حـضـرت ابـوطـالب مـشركان قريش جراءت بيشترى پيدا كردند و بر فشارهاى خويش نسبت به رسول خدا(ص) افزودند.<br />
سـرانـجـام در واپـسـيـن روزهـاى مـاه صـفـر سـال سـيـزدهـم بـعـثـت ، چـهـل نـفـر از سـران قريش در ((دارالنّدوه)) كه محل اجلاس اعيان و اشراف قريش بود جلسه اى تـشـكـيـل داده و تـصـمـيـم گـرفـتـنـد كـه رسـول خـدا(ص) را بـه طـور نـاجـوانـمـردانـه بـه قتل آورند.<br />
آنـان كـه از افـكـار شـيـطـانـى بـرخـوردار بـودند قرار گذاشتند كه از هر طايفه يك نفر به صـورت گـروهـى در تـاريـكـى شـب بـه خـانه رسول خدا(ص) هجوم آورده و با شمشيرها و يا ابـزارهـاى ديـگـر خـويـش آن حـضـرت را در رخـتـخـوابـش بـه قـتـل آورنـد تـا از ايـن راه ، پـيـامـبـر را از مـيان برداشته باشند و بنى هاشم را توان مقابله و تقاص با تمام قبايل توطئه گر نباشد.<br />
آنـان در ايـن تـصـمـيم خود، ابو لهب ، عموى پيامبر(ص) را كه با آن حضرت از آغاز دشمنى مى كرد، با خود همراه كردند تا نماينده اى از بنى هاشم نيز در جمع خود داشته باشند.<br />
جـوانـان قـريـب خـورده قـريـش بـا هـمـاهـنـگـى كـامـل ، در شـب اوّل ربـيـع الاوّل بـه خـانـه رسـول خـدا(ص) هـجـوم آوردنـد و خـانـه را در مـحـاصـره كامل قرار دادند. آنان قصد داشتند كه در ابتداى شب ، مقصود خويش را عملى كنند ولى ابو لهب ، آنـان را مـانـع گـرديـد و گـفـت (ع) تـا طـلوع فـجـر صـادق اجـازه نـمـى دهـم داخل خانه شويد.<br />
تـا طـلوع فـجـر، لحـظـه شـمـارى كـردنـد و از روزنـه هاى اتاق بستر آن حضرت را زير نظر داشتند.<br />
از سـوى ديـگـر جـبـرئيـل امـيـن ، ايـن خـبـر را بـه پـيـامـبر(ص) رسانيد و او را از سوى خداوند متعال ، ماءمور كرد كه به سوى يثرب (مدينه) هجرت كند.<br />
امـا بـيـرون رفـتـن آن حضرت از خانه خالى گذاشتن رختخواب دشمن را حساس مى كرد و در اءمر هجرت ، مشكلى به وجود مى آورد پيامبر اكرم (ص) براى اجراى فرمان الهى ، به پسر عمويش عـلى بـن ابـى طـالب (ع) پـيـشـنـهـاد كـرد كـه در جـاى او بخواند و با فريب مشركان ، مساءله سرنوشت ساز هجرت را مهيا سازد.<br />
عـلى (ع) كـه خـطـر مـرگ را حـس مـى كـرد بـه آن حـضـرت عـرض كـرد(ع) اى رسول خدا، اگر من در بستر شما بخوابم ، شما از دست مشركان رهايى خواهى يافت .<br />
پيامبر فرمود(ع) بلى ، من رهايى مى يابم .<br />
على (ع) خشنود شد و اعلام آمادگى كرد و به رختخواب پيامبر(ص) رفت و به راحتى آرميد.<br />
پـذيـرش پـيـشـنـهـاد پـيـامـبـر(ص) از سـوى عـلى بـن ابـى طـالب (ع) نـشـاط تـازه اى در رسول خدا به وجود آورد و او را در پى گيرى هدف هايش مصمّم تر نمود.<br />
پيامبر(ص) از ميان مهاجمان و محاصره كنندگان قريش ، بدون متوجه شدن كسى از آنان از خانه خويش خارج شد.<br />
آن حـضـرت بـه سـوى كـوه هـاى اطراف مكه رفت و در ((عاشورا)) پناه گرفت و در بين راه به ابوبكر بن ابى قحافه رسيد و وى را نيز به همراه خود به غار برد.<br />
مـهـاجـمـان در هـنـگـام بـامـداد، بـه طـور گـروهـى داخـل اتـاق رسول خدا شده و به طرف رختخواب آن حضرت هجوم آوردند.<br />
نـاگـهـان امـام على (ع) برخاست و بر آنان بانگ زد(ع) واى بر شما چه كار مى كنيد؟ مهاجمان كـه نـابـاورانـه عـلى (ع) را آنـجـا مـشاهده كردند. از او پرسيدند پس محمد(ص) كجاست ؟ على پاسخ داد(ع) او را به من نسپرده بوديد تا از من بخواهيد. آنان از خانه پيامبر خارج شدند و در پى آن حضرت به راه افتادند.<br />
پـيـامـبـر سه روز در غار ثور پنهان بود و در روز چهارم به سوى مدينه هجرت كرد و در روز دوشـنـبـه دوازدهـم ربـيـع الاول وارد مـديـنـه شـد و مـورد استقبال با شكوه اهالى مدينه قرار گرفت .</span></div></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ولادت حضرت زهرا(س)]]></title>
			<link>http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=23</link>
			<pubDate>Wed, 10 Feb 2010 07:31:47 +0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=23</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: right;">حضرت فاطمه(س) روز بيستم جمادي الاآخر سال پنجم بعثت از بطن مادرش خديجه در مكه مكرمه به دنيا آمد.<br />
حديثي از پيامبر درباره دخترش حضرت فاطمه(س) نقل شده است كه فرمود: «خَلَق الله نُورِ فاطمِه اَنْ يخلق الاَرضَ و السَماء»<br />
خداوند نور فاطمه را قبل از اينكه زمين و آسمان را بيافريند، آفريده است.<br />
حديثي از پيامبر نقل شده است كه فرمود: چرا رفتاري محبت آميزي كه با فاطمه(س) داري با ديگر فرزندانت نداري؟<br />
حضرت رسول فرمود: قبل از اينكه نطفه فاطمه ايجاد شود، جبرئيل براي من سيبي از بهشت آورد. من آن سيب راخوردم و سپس با خديجه همبستر شدم و بعد از آن فاطمه به دنيا آمد. به همين جهت است كه هر گاه او را مي بوسم و مي بويم از وي بوي بهشت را استشمام مي كنم. <br />
در جايي ديگر حديثي از پيامبر نقل شده است كه فرمود:<br />
قبل از اينكه آدم از بهشت هبوط كند، نور فاطمه به سيبي تابيدن گرفت و آدم آن را خورد و بعدها در فرزندش هابيل تجلّي نمود، سپس ادامه داد: برا امت من بگوييد كه نور فاطمه قبل از آفرينش زمين و آسمان، آفريده شده است.<br />
در موقع وضع حمل خديجه، گويند فرشتگان از آسمان به زير آمدند تا در تولد فاطمه(س) او را ياري دهند.<br />
فرشتگان او را به دنيا آوردند و در ملحفه اي پيچيدند و به مادرش سپرده و به آسمان بازگشتند. اولين زناني كه پاي در بهشت مي گذارند، حضرت فاطمه(س) و حضرت مريم(س) مي باشند، آنها پاكترين زنان عالم و سرور همه ي ايشان هستند.<br />
</div></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: right;">حضرت فاطمه(س) روز بيستم جمادي الاآخر سال پنجم بعثت از بطن مادرش خديجه در مكه مكرمه به دنيا آمد.<br />
حديثي از پيامبر درباره دخترش حضرت فاطمه(س) نقل شده است كه فرمود: «خَلَق الله نُورِ فاطمِه اَنْ يخلق الاَرضَ و السَماء»<br />
خداوند نور فاطمه را قبل از اينكه زمين و آسمان را بيافريند، آفريده است.<br />
حديثي از پيامبر نقل شده است كه فرمود: چرا رفتاري محبت آميزي كه با فاطمه(س) داري با ديگر فرزندانت نداري؟<br />
حضرت رسول فرمود: قبل از اينكه نطفه فاطمه ايجاد شود، جبرئيل براي من سيبي از بهشت آورد. من آن سيب راخوردم و سپس با خديجه همبستر شدم و بعد از آن فاطمه به دنيا آمد. به همين جهت است كه هر گاه او را مي بوسم و مي بويم از وي بوي بهشت را استشمام مي كنم. <br />
در جايي ديگر حديثي از پيامبر نقل شده است كه فرمود:<br />
قبل از اينكه آدم از بهشت هبوط كند، نور فاطمه به سيبي تابيدن گرفت و آدم آن را خورد و بعدها در فرزندش هابيل تجلّي نمود، سپس ادامه داد: برا امت من بگوييد كه نور فاطمه قبل از آفرينش زمين و آسمان، آفريده شده است.<br />
در موقع وضع حمل خديجه، گويند فرشتگان از آسمان به زير آمدند تا در تولد فاطمه(س) او را ياري دهند.<br />
فرشتگان او را به دنيا آوردند و در ملحفه اي پيچيدند و به مادرش سپرده و به آسمان بازگشتند. اولين زناني كه پاي در بهشت مي گذارند، حضرت فاطمه(س) و حضرت مريم(س) مي باشند، آنها پاكترين زنان عالم و سرور همه ي ايشان هستند.<br />
</div></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[آدرس سايت خبري]]></title>
			<link>http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=22</link>
			<pubDate>Thu, 04 Feb 2010 07:13:06 +0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=22</guid>
			<description><![CDATA[آدرس سايت پايگاه خبري شيعه «پخش»:<br />
<a href="http://pakhsh-iran.com/site" target="_blank">http://pakhsh-iran.com/site</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[آدرس سايت پايگاه خبري شيعه «پخش»:<br />
<a href="http://pakhsh-iran.com/site" target="_blank">http://pakhsh-iran.com/site</a>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[فناوری شبکه های تلفن همراه را بیشتر بشناسیم]]></title>
			<link>http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=20</link>
			<pubDate>Thu, 04 Feb 2010 06:52:40 +0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=20</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #FF0000;"><span style="font-size: medium;"><div style="text-align: justify;">تلفن همراه دیگر به عنوان یک تلفن سیار محسوب نمی شود؛ با حضور نسل های جدید و فراهم آوردن امکان برقراری ارتباط بین گوشی تلفن های همراه با وسیله های دیگر از طریق فناوری بلوتوث، گوشی های تلفن همراه به مرور جایگزین بسیاری از وسایل کنونی خواهد شد.کنترل وسایل مختلف خانه و حتی بهره گیری از گوشی تلفن همراه برای پرداخت پول به جای کارت بانکی امکان پذیر شده است اینک با گوشی های تلفن همراه می توان با چندنفر بازی کرد، تلویزیون تماشا کرد، موسیقی گوش کرد، به اینترنت متصل شد و از امکانات شبکه اینترنت پرسرعت بهره مند شد.ارسال پیام های متنی کوتاه، پیام صوتی و عکس توسط تلفن های همراه خیلی زود به کارهایی پیش پا افتاده بدل شد و در حال حاضر سازندگان این گوشی ها در پی فناوری پیشرفته تری برای نسل تازه گوشی ها هستند.ولی در آینده چه کارهای دیگری ممکن است با گوشی تلفن همراه انجام دهیم؟ آینده ای که در آن برقراری تماس تلفنی رایگان باشد دور نیست و در آن زمان درآمد شرکت های مخابراتی از طریق ارائه خدمات جانبی مانند بازی یا پخش برنامه تلویزیونی تامین خواهد شد. در این گزارش، نسل ها و فناوری های شبکه های تلفن همراه را مورد بررسی قرار داده ایم.<br />
<br />
<br />
● شبکه های تلفن همراه نسل یک شبکه های AMPS<br />
نخستین سامانه مخابرات سلولی جهان در سال ۱۹۸۳ در آمریکا با نام AMPS شروع به کار کرد، این سامانه که آنالوگ بود به تدریج در اغلب مناطق جهان مورد استفاده قرار گرفت و از آن به عنوان نسل اول مخابرات سیار یاد می شود.<br />
<br />
<br />
● شبکه های تلفن همراه نسل ۲ شبکه های GSM و EDGE<br />
شبکه های تلفن همراه که در سال ۱۹۹۰ در اروپا آغاز به کار کرد نسل دوم مخابرات سیار بود. در این شبکه ها زمان برقراری تماس با شبکه تا چندین ثانیه طول می کشد و سرعت آن بهKbps ۹/۶ محدود است. اما درGPRS زمان دسترسی، کمتر از یک ثانیه است و سرعت انتقال داده ها تا مرز kbps ۱۷۰ نیز می رسد. هم چنین سرعت انتقال داده ها درEDGE یکی دیگر از شبکه های گسترش یافته GSM، به kbps ۳۷۰ ارتقا یافته است. شبکه های سلولی نسل دوم مانند GSM، که فقط برای انتقال صوت مورد استفاده قرار می گیرد، دارای فناوری سوئیچ مداری است و شبکه های نسل ۵/۲ مانند GPRS، مدل گسترش یافته شبکه های نسل دوم است که از فناوری سوئیچ مداری برای انتقال صوت و از سوئیچ بسته ای برای تبادل داده استفاده می کند.<br />
<br />
<br />
● مقایسه فنی شبکه های تلفن همراه<br />
در نسل سوم سرعت انتقال اطلاعات به۲ تا Mbps ۱۰ و در نسل چهارم به ٠٢ تا Mbps٠٠١ خواهد رسید. به همین دلیل از دیدگاه کاربران شبکه های GSM، سرعت انتقال داده بسیار پایین، برقراری تماس بسیار دشوار و زمان آن طولانی است. از نظر فنی مشکل مربوط به خدمات بی سیم است که براساس سوئیچینگ مداری کار می کند. در بخش رابط هوایی سوئیچینگ مداری، در کل طول تماس، یک کانال ترافیکی کامل به مشترک اختصاص داده می شود. این در حالی است که در موارد ترافیک خوشه ای نظیر اینترنت، این کار بسیار ناکارآمد است. ولی در سامانه های سوئیچینگ بسته ای، یک کانال تنها در زمان مورد نیاز به کاربر اختصاص داده می شود و بلافاصله بعد از هر ارسال بسته ای، آزاد می شود بنابراین کاربران مختلف می توانند از یک کانال فیزیکی به طور مشترک استفاده کنند. فناوری بسته ای GPRS برمبنای سامانه GSM موجود برای رفع این مشکل ابداع شده است بنابراین کاربران GPRS از سرعت دسترسی و نرخ داده بالاتری برخوردار می شوند.<br />
<br />
<br />
● نسل کنونی شبکه های مخابرات سیار سلولی<br />
نسل کنونی شبکه های مخابرات سیار سلولی (نسل ۲) قابلیت ارسال اطلاعات «باند وسیع» را ندارد. با ظهور شبکه های سیار سلولی، پهنای باند تا حدودی افزایش یافته است. نسل سوم شبکه های مخابرات سیار سلولی، با استفاده بهینه از باند فرکانسی، پهنای باند مورد نیاز برای بسیاری از سرویس های «باند وسیع» امروزی را فراهم می کند که با استفاده از این فناوری رویای دسترسی به سرویس های «باند وسیع» در همه جا و در هر زمانی محقق می شود.<br />
<br />
<br />
● طنین زنگ تلفن های همه کاره<br />
رواج تلفن همراه تاثیر زیادی در نحوه رفتار استفاده کنندگان از این ابزار به وجود آورده است. تلفن همراه نحوه تعامل افراد با یکدیگر و نیز نحوه کسب و کار را تغییر داده و شغل های جدیدی ایجاد کرده است. اختراعات جدید نظیر تلفن همراه، از یک طرف مرهون پیشرفت فناوری و از طرف دیگر مرهون تعداد روزافزون محققان و پژوهشگران در زمینه های فناوری نو از جمله ارتباطات است که ارتباطات بی سیم نیز از این قاعده مستثنا نیست. تلفن همراه ابزار ارسال و دریافت اطلاعات است که منظور از اطلاعات می تواند صوت، تصویر، برنامه های رایانه ای، فیلم، ویدئو و یا حتی موقعیت جغرافیایی یک فرد شود. همه این موارد به داده های رایانه ای تبدیل و مخابره می شود. وسایل ارتباطی نظیر تلفن همراه برای ارتباط با یکدیگر به یک شبکه (network) نیاز دارد. این شبکه اعم از شبکه مخابراتی و شبکه داده است.<br />
<br />
<br />
● سیستم های موبایل امروزی<br />
سیستم های موبایل امروزی انواع مختلف ارتباط بدون سیم را فراهم می کند. در گذشته تنها ارتباط دستگاه موبایل از طریق امواج رادیویی با ایستگاه تلفنی مورد نظر بود اما هم اکنون امکان ارتباط یک دستگاه موبایل به صورت بی سیم با بسیاری از تجهیزات وجود دارد از جمله می توان به ارتباط بی سیم موبایل با رایانه، گوشی همراه، تلویزیون، استریو و چاپگر اشاره کرد.بسیاری از این ارتباط ها مرهون فناوری ارتباط بی سیم بلوتوث است، از طرف دیگر سرویس های روی موبایل هم به شدت متنوع شده است، دریافت تلویزیون از طریق تلفن همراه، دسترسی به اینترنت، انواع سرویس های وب و پست الکترونیکی و دریافت اطلاعات موقعیت جغرافیایی از طریق تلفن همراه از جمله این سرویس هاست.بنابراین می توان گفت عموم سیستم های مخابراتی و سیستم های رادیو تلویزیونی در حال هم گرایی است؛ به عبارت دیگر ارتباط ۳G ۲G WLAN RFID DVB GPS رادیو و بلوتوث همگی با تلفن همراه امکان پذیر شده است و در سال های آینده تمام ارتباطات اعم از شبکه های محلی تا شبکه های گسترده با استفاده از تلفن همراه امکان پذیر خواهد بود. بر همین اساس، هر کاربر به عنوان یک مشتری از طرف بنگاه های اقتصادی مورد نظر قرار می گیرد. فرض کنید به یک شهر جدید به صورت هوایی سفر می کنید، زمانی که از هواپیما خارج می شوید و تلفن همراه خود را روشن می کنید به عنوان یک مشترک جدید از طریق شبکه شناخته می شوید و از طرف تمام بنگاه های اقتصادی منطقه به عنوان یک مشتری بالقوه می توانید خدمات و آگهی دریافت کنید که می توان به رستوران ، فروشگاه ها و ادارات دولتی اشاره کرد. استفاده از تلفن همراه به عنوان پول الکترونیکی نیز زمینه ای است که به شدت در سال های آینده مورد نظر خواهد بود به عبارت دیگر با داشتن فناوری RFID پرداخت هایی نظیر پرداخت بلیت اتوبوس و پرداخت به فروشگاه ها برای خرید و فروش با استفاده از تلفن همراه امکان پذیر خواهد بود.</div></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #FF0000;"><span style="font-size: medium;"><div style="text-align: justify;">تلفن همراه دیگر به عنوان یک تلفن سیار محسوب نمی شود؛ با حضور نسل های جدید و فراهم آوردن امکان برقراری ارتباط بین گوشی تلفن های همراه با وسیله های دیگر از طریق فناوری بلوتوث، گوشی های تلفن همراه به مرور جایگزین بسیاری از وسایل کنونی خواهد شد.کنترل وسایل مختلف خانه و حتی بهره گیری از گوشی تلفن همراه برای پرداخت پول به جای کارت بانکی امکان پذیر شده است اینک با گوشی های تلفن همراه می توان با چندنفر بازی کرد، تلویزیون تماشا کرد، موسیقی گوش کرد، به اینترنت متصل شد و از امکانات شبکه اینترنت پرسرعت بهره مند شد.ارسال پیام های متنی کوتاه، پیام صوتی و عکس توسط تلفن های همراه خیلی زود به کارهایی پیش پا افتاده بدل شد و در حال حاضر سازندگان این گوشی ها در پی فناوری پیشرفته تری برای نسل تازه گوشی ها هستند.ولی در آینده چه کارهای دیگری ممکن است با گوشی تلفن همراه انجام دهیم؟ آینده ای که در آن برقراری تماس تلفنی رایگان باشد دور نیست و در آن زمان درآمد شرکت های مخابراتی از طریق ارائه خدمات جانبی مانند بازی یا پخش برنامه تلویزیونی تامین خواهد شد. در این گزارش، نسل ها و فناوری های شبکه های تلفن همراه را مورد بررسی قرار داده ایم.<br />
<br />
<br />
● شبکه های تلفن همراه نسل یک شبکه های AMPS<br />
نخستین سامانه مخابرات سلولی جهان در سال ۱۹۸۳ در آمریکا با نام AMPS شروع به کار کرد، این سامانه که آنالوگ بود به تدریج در اغلب مناطق جهان مورد استفاده قرار گرفت و از آن به عنوان نسل اول مخابرات سیار یاد می شود.<br />
<br />
<br />
● شبکه های تلفن همراه نسل ۲ شبکه های GSM و EDGE<br />
شبکه های تلفن همراه که در سال ۱۹۹۰ در اروپا آغاز به کار کرد نسل دوم مخابرات سیار بود. در این شبکه ها زمان برقراری تماس با شبکه تا چندین ثانیه طول می کشد و سرعت آن بهKbps ۹/۶ محدود است. اما درGPRS زمان دسترسی، کمتر از یک ثانیه است و سرعت انتقال داده ها تا مرز kbps ۱۷۰ نیز می رسد. هم چنین سرعت انتقال داده ها درEDGE یکی دیگر از شبکه های گسترش یافته GSM، به kbps ۳۷۰ ارتقا یافته است. شبکه های سلولی نسل دوم مانند GSM، که فقط برای انتقال صوت مورد استفاده قرار می گیرد، دارای فناوری سوئیچ مداری است و شبکه های نسل ۵/۲ مانند GPRS، مدل گسترش یافته شبکه های نسل دوم است که از فناوری سوئیچ مداری برای انتقال صوت و از سوئیچ بسته ای برای تبادل داده استفاده می کند.<br />
<br />
<br />
● مقایسه فنی شبکه های تلفن همراه<br />
در نسل سوم سرعت انتقال اطلاعات به۲ تا Mbps ۱۰ و در نسل چهارم به ٠٢ تا Mbps٠٠١ خواهد رسید. به همین دلیل از دیدگاه کاربران شبکه های GSM، سرعت انتقال داده بسیار پایین، برقراری تماس بسیار دشوار و زمان آن طولانی است. از نظر فنی مشکل مربوط به خدمات بی سیم است که براساس سوئیچینگ مداری کار می کند. در بخش رابط هوایی سوئیچینگ مداری، در کل طول تماس، یک کانال ترافیکی کامل به مشترک اختصاص داده می شود. این در حالی است که در موارد ترافیک خوشه ای نظیر اینترنت، این کار بسیار ناکارآمد است. ولی در سامانه های سوئیچینگ بسته ای، یک کانال تنها در زمان مورد نیاز به کاربر اختصاص داده می شود و بلافاصله بعد از هر ارسال بسته ای، آزاد می شود بنابراین کاربران مختلف می توانند از یک کانال فیزیکی به طور مشترک استفاده کنند. فناوری بسته ای GPRS برمبنای سامانه GSM موجود برای رفع این مشکل ابداع شده است بنابراین کاربران GPRS از سرعت دسترسی و نرخ داده بالاتری برخوردار می شوند.<br />
<br />
<br />
● نسل کنونی شبکه های مخابرات سیار سلولی<br />
نسل کنونی شبکه های مخابرات سیار سلولی (نسل ۲) قابلیت ارسال اطلاعات «باند وسیع» را ندارد. با ظهور شبکه های سیار سلولی، پهنای باند تا حدودی افزایش یافته است. نسل سوم شبکه های مخابرات سیار سلولی، با استفاده بهینه از باند فرکانسی، پهنای باند مورد نیاز برای بسیاری از سرویس های «باند وسیع» امروزی را فراهم می کند که با استفاده از این فناوری رویای دسترسی به سرویس های «باند وسیع» در همه جا و در هر زمانی محقق می شود.<br />
<br />
<br />
● طنین زنگ تلفن های همه کاره<br />
رواج تلفن همراه تاثیر زیادی در نحوه رفتار استفاده کنندگان از این ابزار به وجود آورده است. تلفن همراه نحوه تعامل افراد با یکدیگر و نیز نحوه کسب و کار را تغییر داده و شغل های جدیدی ایجاد کرده است. اختراعات جدید نظیر تلفن همراه، از یک طرف مرهون پیشرفت فناوری و از طرف دیگر مرهون تعداد روزافزون محققان و پژوهشگران در زمینه های فناوری نو از جمله ارتباطات است که ارتباطات بی سیم نیز از این قاعده مستثنا نیست. تلفن همراه ابزار ارسال و دریافت اطلاعات است که منظور از اطلاعات می تواند صوت، تصویر، برنامه های رایانه ای، فیلم، ویدئو و یا حتی موقعیت جغرافیایی یک فرد شود. همه این موارد به داده های رایانه ای تبدیل و مخابره می شود. وسایل ارتباطی نظیر تلفن همراه برای ارتباط با یکدیگر به یک شبکه (network) نیاز دارد. این شبکه اعم از شبکه مخابراتی و شبکه داده است.<br />
<br />
<br />
● سیستم های موبایل امروزی<br />
سیستم های موبایل امروزی انواع مختلف ارتباط بدون سیم را فراهم می کند. در گذشته تنها ارتباط دستگاه موبایل از طریق امواج رادیویی با ایستگاه تلفنی مورد نظر بود اما هم اکنون امکان ارتباط یک دستگاه موبایل به صورت بی سیم با بسیاری از تجهیزات وجود دارد از جمله می توان به ارتباط بی سیم موبایل با رایانه، گوشی همراه، تلویزیون، استریو و چاپگر اشاره کرد.بسیاری از این ارتباط ها مرهون فناوری ارتباط بی سیم بلوتوث است، از طرف دیگر سرویس های روی موبایل هم به شدت متنوع شده است، دریافت تلویزیون از طریق تلفن همراه، دسترسی به اینترنت، انواع سرویس های وب و پست الکترونیکی و دریافت اطلاعات موقعیت جغرافیایی از طریق تلفن همراه از جمله این سرویس هاست.بنابراین می توان گفت عموم سیستم های مخابراتی و سیستم های رادیو تلویزیونی در حال هم گرایی است؛ به عبارت دیگر ارتباط ۳G ۲G WLAN RFID DVB GPS رادیو و بلوتوث همگی با تلفن همراه امکان پذیر شده است و در سال های آینده تمام ارتباطات اعم از شبکه های محلی تا شبکه های گسترده با استفاده از تلفن همراه امکان پذیر خواهد بود. بر همین اساس، هر کاربر به عنوان یک مشتری از طرف بنگاه های اقتصادی مورد نظر قرار می گیرد. فرض کنید به یک شهر جدید به صورت هوایی سفر می کنید، زمانی که از هواپیما خارج می شوید و تلفن همراه خود را روشن می کنید به عنوان یک مشترک جدید از طریق شبکه شناخته می شوید و از طرف تمام بنگاه های اقتصادی منطقه به عنوان یک مشتری بالقوه می توانید خدمات و آگهی دریافت کنید که می توان به رستوران ، فروشگاه ها و ادارات دولتی اشاره کرد. استفاده از تلفن همراه به عنوان پول الکترونیکی نیز زمینه ای است که به شدت در سال های آینده مورد نظر خواهد بود به عبارت دیگر با داشتن فناوری RFID پرداخت هایی نظیر پرداخت بلیت اتوبوس و پرداخت به فروشگاه ها برای خرید و فروش با استفاده از تلفن همراه امکان پذیر خواهد بود.</div></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[آزادي فرزند تا کجا؟]]></title>
			<link>http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=19</link>
			<pubDate>Thu, 04 Feb 2010 06:37:45 +0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=19</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #FF0000;"><span style="font-size: medium;"><div style="text-align: justify;">در اين مقاله 3 نکته ي تربيتي که در سن نوجواني مهم است را برايتان بازگو مي کنيم تا با بکار گيري آن ها ارتباط بهتري با فرزندتان بر قرار کنيد:<br />
<br />
<br />
vاحترام به آزادي فرزندان<br />
اغلب از ديد پدران و مادران، فرزنداني شايسته تلقي مي شوند که مطيع محض والدين خود باشند و پدر يا مادر در همه ي امور براي آنها تعيين تکليف کنند و آنها نيز بي آنکه کوچکترين مخالفت يا رأي و نظري داشته باشند ، تنها اطاعت کنند.<br />
لازم است بسياري از ما طرز تلقي و بينش خود را نسبت به مسأله ي تربيت فرزند تغيير دهيم و از آنها اطاعت محض نطلبيم.<br />
اطاعت محض در صورتي که عملي شود ، از فرزندان ما انسانهايي خواهد ساخت که به رشد و بلوغ فکري و روحي نرسيده اند؛ علاوه بر اين، چنين برداشتي از موضوع، موجب پيدايش توقعات و انتظاراتي در ما مي شود که چون معمولاً برآورده نمي شوند، روابط ما را با فرزندانمان تيره مي کنند.<br />
آزادي فرزندان بايد با تدبير والدين آگاه هدايت شود تا به انحراف کشيده نشود اما سرکوب آزادي فرزندان نيز خطاي تربيتي بزرگي است.<br />
پدران و مادران آگاه و روشن بين، از همان دوران کودکي فرصت هايي را براي فرزندان خود فراهم مي کنند تا انديشيدن، انتخاب کردن و تصميم گرفتن را تجربه کنند؛ در اين ميان اگر فرزندان اشتباهاتي داشته باشند ، اين اشتباهات را براي رشد طبيعي آنها لازم مي شمرند و خود به عنوان راهنما در کنارشان قرار مي گيرند.<br />
اين مطلب به اين معنا نيست که فرزندان در انجام آنچه مي خواهند آزاد باشند بي گمان چنين برخوردي با موضوع نادرست است. آزادي فرزندان بايد با تدبير والدين آگاه هدايت شود تا به انحراف کشيده نشود اما سرکوب آزادي فرزندان نيز خطاي تربيتي بزرگي است.<br />
در تربيت لازم است نصيحت و انتقاد را به حداقل رسانيد و از خطاهاي جزيي و کم اهميت صرف نظر کرد و هر ايراد جزيي را بلافاصله مورد انتقاد و اعتراض قرار نداد؛ بلکه با بلند نظري و بزرگواري از کنار آنها گذشت تا بتوان موارد مهم تر را با قاطعيت جلوگيري کرد.<br />
<br />
<br />
vزياده روي نکردن در انتقاد<br />
تذکرات و يادآوري هاي زياد و پي در پي از نظر تربيتي شيوه ي درستي نيست و منتهي به پيدايش لجاجت و مقاومت منفي در کودک و نوجوان مي شود.لجوج بار آمدن برخي کودکان و نوجوانان اغلب در نتيجه ي مراعات نکردن اين اصل است.<br />
در تربيت لازم است نصيحت و انتقاد را به حداقل رسانيد و از خطاهاي جزيي و کم اهميت صرف نظر کرد و هر ايراد جزيي را بلافاصله مورد انتقاد و اعتراض قرار نداد؛ بلکه با بلند نظري و رگواري از کنار آنها گذشت تا بتوان موارد مهم تر را با قاطعيت جلوگيري کرد. از اين روش در تعليم و تربيت اسلامي به «تغافل» تعبير مي شود.<br />
«تغافل» يعني اينکه خطاهاي کسي را ناديده بگيريم و دانسته چنين وانمود کنيم که اين اشتباهات را نديده ايم. اين روش سبب مي شود که احساسات فرزند با تذکرهاي پي در پي ما جريحه دار نشده و لجاجت وگستاخي در او پديد نيايد.<br />
روشي که طي آن کودک بويژه نوجوان پيوسته از چپ و راست با سيل انتقاد ، سرزنش و نصيحت روبرو مي شود ، روشي نادرست است.<br />
لازم است پدر يا مادر خطاهاي جزيي را در ذهن خود جمع آوري کند و بموقع و در شرايط مساعد تذکر لازم را به نوجوان بدهد. در برابر هر خطا به تذکر و سرزنش پرداختن ارزش سخن را نيز از بين مي برد و سبب مي شود فرزند به اين گونه سرزنش ها و انتقادها خو بگيرد و ديگر از آنها متأثر نشود.<br />
در اين جا بايد به يک روش نادرست ديگر نيز اشاره کنيم و آن، روش پدران و مادراني است که در برابر تخلفات فرزندان خود بيش از حد بي تفاوت، بي اعتنا و خونسرد هستند. در بعضي خانواده مي بينيم که فرزندان با داشتن آزادي بي قيد شرط به خطاهايي دست مي زنند و والدين در برابر اين خطاها سکوت و خونسردي بيش از حد نشان مي دهند. چنين روشي اغلب به انحطاط فرزندان منتهي مي شود و از آنان افرادي لاقيد ، خيره سر ، لوس ، غير منضبط و سرکش بار مي آورد.<br />
براي آموزش و اصلاح عيبهاي فرزندان، بهتر است در درجه اول از روش هاي غيرمستقيم استفاده کنيم و آنها را به طور مستقيم مورد خطاب قرار ندهيم و اگر لازم شد که به طور مستقيم با آنها درباره خطا و لغزش شان صحبت کنيم، بهتر است اين کار علني و آشکار نباشد تا شخصيت او در نزد ديگران خورد نشود.<br />
<br />
<br />
vگرامي داشتن شخصيت فرزند<br />
اگر با فرزندان خود رفتاري تحقير آميز و آميخته به طعن و ملامت داشته باشيم يا پيوسته آنها را سرزنش کنيم و در حضور ديگران به آنها بها ندهيم، اين روش ما سبب مي شود که آنها بتدريج خود را به عنوان موجودي بي ارزش و بيمقدار بپذيرند و احساس کرامت و شخصيت را از دست بدهند. اين احساس سرآغاز سقوط و انحطاط آنهاست.<br />
در برخي خانواده ها مي بينيم که پدر يا مادر با به کار بردن الفاظ طعن آلود و گاهي زشت و رکيک فرزندان خود را در حضور خويش و بيگانه تحقير مي کنند. آنها نمي داند که با به کار بردن اين گونه الفاظ و نسبت دادن آنها به فرزندان خود، عملاً اين خصوصيات پست را به آنها تلقين و تزريق مي کنند و از فرزندان خود موجودات بي مقداري مي سازند که آمادگي همه گونه پستي و انحراف را دارند. آنها به دست خود شالوده ي شخصيت فرزندان خودرا ويران مي کنند و در وادي انحراف و انحطاط رها مي سازند.<br />
براي آموزش و اصلاح عيبهاي فرزندان، بهتر است در درجه اول از روش هاي غيرمستقيم استفاده کنيم و آنها را به طور مستقيم مورد خطاب قرار ندهيم و اگر لازم شد که به طور مستقيم با آنها درباره خطا و لغزش شان صحبت کنيم، بهتر است اين کار علني و آشکار نباشد تا شخصيت او در نزد ديگران خورد نشود. اين روش علاوه بر اين که او را در حفظ عزت و کرامت شخصيتش ياري مي کند، بر اعتماد او نسبت به ما نيز افروده مي شود. گاه لازم مي شود ما عذر او را در دست زدن به کاري خلاف براحتي بپذيريم يا حتي خود ، آن را توجيه کنيم. در حقيقت ما با استفاده از اين روش به او تلقين مي کنيم که وي برتر از آن است که به چنين خطايي دست زند و اگر هم دست به کاري خلاف بزند تصادفي و از روي غفلت و اشتباه است. اين گونه شخصيت قايل شدن براي کودکان و نوجوانان سبب مي شود که آنها احساس شخصيت اخلاقي را از دست ندهند.</div></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #FF0000;"><span style="font-size: medium;"><div style="text-align: justify;">در اين مقاله 3 نکته ي تربيتي که در سن نوجواني مهم است را برايتان بازگو مي کنيم تا با بکار گيري آن ها ارتباط بهتري با فرزندتان بر قرار کنيد:<br />
<br />
<br />
vاحترام به آزادي فرزندان<br />
اغلب از ديد پدران و مادران، فرزنداني شايسته تلقي مي شوند که مطيع محض والدين خود باشند و پدر يا مادر در همه ي امور براي آنها تعيين تکليف کنند و آنها نيز بي آنکه کوچکترين مخالفت يا رأي و نظري داشته باشند ، تنها اطاعت کنند.<br />
لازم است بسياري از ما طرز تلقي و بينش خود را نسبت به مسأله ي تربيت فرزند تغيير دهيم و از آنها اطاعت محض نطلبيم.<br />
اطاعت محض در صورتي که عملي شود ، از فرزندان ما انسانهايي خواهد ساخت که به رشد و بلوغ فکري و روحي نرسيده اند؛ علاوه بر اين، چنين برداشتي از موضوع، موجب پيدايش توقعات و انتظاراتي در ما مي شود که چون معمولاً برآورده نمي شوند، روابط ما را با فرزندانمان تيره مي کنند.<br />
آزادي فرزندان بايد با تدبير والدين آگاه هدايت شود تا به انحراف کشيده نشود اما سرکوب آزادي فرزندان نيز خطاي تربيتي بزرگي است.<br />
پدران و مادران آگاه و روشن بين، از همان دوران کودکي فرصت هايي را براي فرزندان خود فراهم مي کنند تا انديشيدن، انتخاب کردن و تصميم گرفتن را تجربه کنند؛ در اين ميان اگر فرزندان اشتباهاتي داشته باشند ، اين اشتباهات را براي رشد طبيعي آنها لازم مي شمرند و خود به عنوان راهنما در کنارشان قرار مي گيرند.<br />
اين مطلب به اين معنا نيست که فرزندان در انجام آنچه مي خواهند آزاد باشند بي گمان چنين برخوردي با موضوع نادرست است. آزادي فرزندان بايد با تدبير والدين آگاه هدايت شود تا به انحراف کشيده نشود اما سرکوب آزادي فرزندان نيز خطاي تربيتي بزرگي است.<br />
در تربيت لازم است نصيحت و انتقاد را به حداقل رسانيد و از خطاهاي جزيي و کم اهميت صرف نظر کرد و هر ايراد جزيي را بلافاصله مورد انتقاد و اعتراض قرار نداد؛ بلکه با بلند نظري و بزرگواري از کنار آنها گذشت تا بتوان موارد مهم تر را با قاطعيت جلوگيري کرد.<br />
<br />
<br />
vزياده روي نکردن در انتقاد<br />
تذکرات و يادآوري هاي زياد و پي در پي از نظر تربيتي شيوه ي درستي نيست و منتهي به پيدايش لجاجت و مقاومت منفي در کودک و نوجوان مي شود.لجوج بار آمدن برخي کودکان و نوجوانان اغلب در نتيجه ي مراعات نکردن اين اصل است.<br />
در تربيت لازم است نصيحت و انتقاد را به حداقل رسانيد و از خطاهاي جزيي و کم اهميت صرف نظر کرد و هر ايراد جزيي را بلافاصله مورد انتقاد و اعتراض قرار نداد؛ بلکه با بلند نظري و رگواري از کنار آنها گذشت تا بتوان موارد مهم تر را با قاطعيت جلوگيري کرد. از اين روش در تعليم و تربيت اسلامي به «تغافل» تعبير مي شود.<br />
«تغافل» يعني اينکه خطاهاي کسي را ناديده بگيريم و دانسته چنين وانمود کنيم که اين اشتباهات را نديده ايم. اين روش سبب مي شود که احساسات فرزند با تذکرهاي پي در پي ما جريحه دار نشده و لجاجت وگستاخي در او پديد نيايد.<br />
روشي که طي آن کودک بويژه نوجوان پيوسته از چپ و راست با سيل انتقاد ، سرزنش و نصيحت روبرو مي شود ، روشي نادرست است.<br />
لازم است پدر يا مادر خطاهاي جزيي را در ذهن خود جمع آوري کند و بموقع و در شرايط مساعد تذکر لازم را به نوجوان بدهد. در برابر هر خطا به تذکر و سرزنش پرداختن ارزش سخن را نيز از بين مي برد و سبب مي شود فرزند به اين گونه سرزنش ها و انتقادها خو بگيرد و ديگر از آنها متأثر نشود.<br />
در اين جا بايد به يک روش نادرست ديگر نيز اشاره کنيم و آن، روش پدران و مادراني است که در برابر تخلفات فرزندان خود بيش از حد بي تفاوت، بي اعتنا و خونسرد هستند. در بعضي خانواده مي بينيم که فرزندان با داشتن آزادي بي قيد شرط به خطاهايي دست مي زنند و والدين در برابر اين خطاها سکوت و خونسردي بيش از حد نشان مي دهند. چنين روشي اغلب به انحطاط فرزندان منتهي مي شود و از آنان افرادي لاقيد ، خيره سر ، لوس ، غير منضبط و سرکش بار مي آورد.<br />
براي آموزش و اصلاح عيبهاي فرزندان، بهتر است در درجه اول از روش هاي غيرمستقيم استفاده کنيم و آنها را به طور مستقيم مورد خطاب قرار ندهيم و اگر لازم شد که به طور مستقيم با آنها درباره خطا و لغزش شان صحبت کنيم، بهتر است اين کار علني و آشکار نباشد تا شخصيت او در نزد ديگران خورد نشود.<br />
<br />
<br />
vگرامي داشتن شخصيت فرزند<br />
اگر با فرزندان خود رفتاري تحقير آميز و آميخته به طعن و ملامت داشته باشيم يا پيوسته آنها را سرزنش کنيم و در حضور ديگران به آنها بها ندهيم، اين روش ما سبب مي شود که آنها بتدريج خود را به عنوان موجودي بي ارزش و بيمقدار بپذيرند و احساس کرامت و شخصيت را از دست بدهند. اين احساس سرآغاز سقوط و انحطاط آنهاست.<br />
در برخي خانواده ها مي بينيم که پدر يا مادر با به کار بردن الفاظ طعن آلود و گاهي زشت و رکيک فرزندان خود را در حضور خويش و بيگانه تحقير مي کنند. آنها نمي داند که با به کار بردن اين گونه الفاظ و نسبت دادن آنها به فرزندان خود، عملاً اين خصوصيات پست را به آنها تلقين و تزريق مي کنند و از فرزندان خود موجودات بي مقداري مي سازند که آمادگي همه گونه پستي و انحراف را دارند. آنها به دست خود شالوده ي شخصيت فرزندان خودرا ويران مي کنند و در وادي انحراف و انحطاط رها مي سازند.<br />
براي آموزش و اصلاح عيبهاي فرزندان، بهتر است در درجه اول از روش هاي غيرمستقيم استفاده کنيم و آنها را به طور مستقيم مورد خطاب قرار ندهيم و اگر لازم شد که به طور مستقيم با آنها درباره خطا و لغزش شان صحبت کنيم، بهتر است اين کار علني و آشکار نباشد تا شخصيت او در نزد ديگران خورد نشود. اين روش علاوه بر اين که او را در حفظ عزت و کرامت شخصيتش ياري مي کند، بر اعتماد او نسبت به ما نيز افروده مي شود. گاه لازم مي شود ما عذر او را در دست زدن به کاري خلاف براحتي بپذيريم يا حتي خود ، آن را توجيه کنيم. در حقيقت ما با استفاده از اين روش به او تلقين مي کنيم که وي برتر از آن است که به چنين خطايي دست زند و اگر هم دست به کاري خلاف بزند تصادفي و از روي غفلت و اشتباه است. اين گونه شخصيت قايل شدن براي کودکان و نوجوانان سبب مي شود که آنها احساس شخصيت اخلاقي را از دست ندهند.</div></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نا امیدی خردمندان را هم به زمین می زند]]></title>
			<link>http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=18</link>
			<pubDate>Thu, 04 Feb 2010 06:34:37 +0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=18</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-size: medium;"><div style="text-align: justify;">خواجه نصیر الدین طوسی پس از مدتها وارد زادگاه خویش طوس شد . سراغ دوست دانای دوران کودکی خویش را گرفت مردم گفتند او حکیم شهر ماست اما یک سال است تنها نفس سرد از سینه اش بیرون می آید و نا امیدی در وجودش رخنه نموده است.<br />
خواجه به دیدار دوست گوشه نشین خویش رفت و دید آری او تمام پنجره های امید به آینده را در وجود خویش بسته است . به دوست خویش گفت تو دانا و حکیمی اما نه به آن میزان که خود را از دردسر نا امیدی برهانی دوستش گفت دیگر هیچ شعله امیدی نمی تواند وجودم را در این جهان رو به نیستی گرما بخشد خواجه گفت اتفاقا هست دستش را گرفت و گفت می خواهم قاضی نیشابور باشی و می دانم از تو کسی بهتر نخواهم یافت .<br />
ارد بزرگ اندیشمند یگانه کشورمان می گوید : اندیشه و انگاره ای که نتواند آینده ای زیبا را مژده دهد ناتوان و بیمار است .<br />
می گویند یک سال پس از آن عده ایی از بزرگان طوس به دیدار قاضی نیشابور رفتند و با تعجب دیدند هر داستانی بر زبان قاضی می آید امیدوارانه و دلگرم کننده است.</div></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-size: medium;"><div style="text-align: justify;">خواجه نصیر الدین طوسی پس از مدتها وارد زادگاه خویش طوس شد . سراغ دوست دانای دوران کودکی خویش را گرفت مردم گفتند او حکیم شهر ماست اما یک سال است تنها نفس سرد از سینه اش بیرون می آید و نا امیدی در وجودش رخنه نموده است.<br />
خواجه به دیدار دوست گوشه نشین خویش رفت و دید آری او تمام پنجره های امید به آینده را در وجود خویش بسته است . به دوست خویش گفت تو دانا و حکیمی اما نه به آن میزان که خود را از دردسر نا امیدی برهانی دوستش گفت دیگر هیچ شعله امیدی نمی تواند وجودم را در این جهان رو به نیستی گرما بخشد خواجه گفت اتفاقا هست دستش را گرفت و گفت می خواهم قاضی نیشابور باشی و می دانم از تو کسی بهتر نخواهم یافت .<br />
ارد بزرگ اندیشمند یگانه کشورمان می گوید : اندیشه و انگاره ای که نتواند آینده ای زیبا را مژده دهد ناتوان و بیمار است .<br />
می گویند یک سال پس از آن عده ایی از بزرگان طوس به دیدار قاضی نیشابور رفتند و با تعجب دیدند هر داستانی بر زبان قاضی می آید امیدوارانه و دلگرم کننده است.</div></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[شيخ جنيد بغدادي و بهلول]]></title>
			<link>http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=17</link>
			<pubDate>Sun, 24 Jan 2010 03:02:07 +0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?tid=17</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;"><span style="color: #FF0000;"><div style="text-align: justify;">آورده‌اند كه شيخ جنيد بغداد به عزم سير از شهر بغداد بيرون رفت و مريدان از عقب او شيخ احوال بهلول را پرسيد. گفتند او مردي ديوانه است. گفت او را طلب كنيد كه مرا با او كار است. پس تفحص كردند و او را در صحرايي يافتند. شيخ پيش او رفت و در مقام حيرت مانده سلام كرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسيد چه كسي (هستي)؟ عرض كرد منم شيخ جنيد بغدادي. فرمود تويي شيخ بغداد كه مردم را ارشاد مي‌كني؟ عرض كرد آري.. بهلول فرمود طعام چگونه ميخوري؟ عرض كرد اول «بسم‌الله» مي‌گويم و از پيش خود مي‌خورم و لقمه كوچك برمي‌دارم، به طرف راست دهان مي‌گذارم و آهسته مي‌جوم و به ديگران نظر نمي‌كنم و در موقع خوردن از ياد حق غافل نمي‌شوم و هر لقمه كه مي‌خورم «بسم‌الله» مي‌گويم و در اول و آخر دست مي‌شويم..<br />
بهلول برخاست و دامن بر شيخ فشاند و فرمود تو مي‌خواهي كه مرشد خلق باشي در صورتي كه هنوز طعام خوردن خود را نمي‌داني و به راه خود رفت. مريدان شيخ را گفتند: يا شيخ اين مرد ديوانه است. خنديد و گفت سخن راست از ديوانه بايد شنيد و از عقب او روان شد تا به او رسيد. بهلول پرسيد چه كسي؟ جواب داد شيخ بغدادي كه طعام خوردن خود را نمي‌داند. بهلول فرمود آيا سخن گفتن خود را مي‌داني؟ عرض كرد آري. بهلول پرسيد چگونه سخن مي‌گويي؟ عرض كرد سخن به قدر مي‌گويم و بي‌حساب نمي‌گويم و به قدر فهم مستمعان مي‌گويم و خلق را به خدا و رسول دعوت مي‌كنم و چندان سخن نمي‌گويم كه مردم از من ملول شوند و دقايق علوم ظاهر و باطن را رعايت مي‌كنم. پس هر چه تعلق به آداب كلام داشت بيان كرد.<br />
بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمي‌داني.. پس برخاست و دامن بر شيخ افشاند و برفت. مريدان گفتند يا شيخ ديدي اين مرد ديوانه است؟ تو از ديوانه چه توقع داري؟ جنيد گفت مرا با او كار است، شما نمي‌دانيد. باز به دنبال او رفت تا به او رسيد. بهلول گفت از من چه مي‌خواهي؟ تو كه آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمي‌داني، آيا آداب خوابيدن خود را مي‌داني؟ عرض كرد آري. بهلول فرمود چگونه مي‌خوابي؟ عرض كرد چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب مي‌شوم، پس آنچه آداب خوابيدن كه از حضرت رسول (عليه‌السلام) رسيده بود بيان كرد.<br />
بهلول گفت فهميدم كه آداب خوابيدن را هم نمي‌داني. خواست برخيزد جنيد دامنش را بگرفت و گفت اي بهلول من هيچ نمي‌دانم، تو قربه‌الي‌الله مرا بياموز.<br />
بهلول گفت چون به ناداني خود معترف شدي تو را بياموزم.<br />
بدانكه اينها كه تو گفتي همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است كه لقمه حلال بايد و اگر حرام را صد از اينگونه آداب به جا بياوري فايده ندارد و سبب تاريكي دل شود. جنيد گفت جزاك الله خيراً! و در سخن گفتن بايد دل پاك باشد و نيت درست باشد و آن گفتن براي رضاي خداي باشد و اگر براي غرضي يا مطلب دنيا باشد يا بيهوده و هرزه بود.. هر عبارت كه بگويي آن وبال تو باشد. پس سكوت و خاموشي بهتر و نيكوتر باشد. و در خواب كردن اين‌ها كه گفتي همه فرع است؛ اصل اين است كه در وقت خوابيدن در دل تو بغض و كينه و حسد بشري نباشد.</div></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;"><span style="color: #FF0000;"><div style="text-align: justify;">آورده‌اند كه شيخ جنيد بغداد به عزم سير از شهر بغداد بيرون رفت و مريدان از عقب او شيخ احوال بهلول را پرسيد. گفتند او مردي ديوانه است. گفت او را طلب كنيد كه مرا با او كار است. پس تفحص كردند و او را در صحرايي يافتند. شيخ پيش او رفت و در مقام حيرت مانده سلام كرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسيد چه كسي (هستي)؟ عرض كرد منم شيخ جنيد بغدادي. فرمود تويي شيخ بغداد كه مردم را ارشاد مي‌كني؟ عرض كرد آري.. بهلول فرمود طعام چگونه ميخوري؟ عرض كرد اول «بسم‌الله» مي‌گويم و از پيش خود مي‌خورم و لقمه كوچك برمي‌دارم، به طرف راست دهان مي‌گذارم و آهسته مي‌جوم و به ديگران نظر نمي‌كنم و در موقع خوردن از ياد حق غافل نمي‌شوم و هر لقمه كه مي‌خورم «بسم‌الله» مي‌گويم و در اول و آخر دست مي‌شويم..<br />
بهلول برخاست و دامن بر شيخ فشاند و فرمود تو مي‌خواهي كه مرشد خلق باشي در صورتي كه هنوز طعام خوردن خود را نمي‌داني و به راه خود رفت. مريدان شيخ را گفتند: يا شيخ اين مرد ديوانه است. خنديد و گفت سخن راست از ديوانه بايد شنيد و از عقب او روان شد تا به او رسيد. بهلول پرسيد چه كسي؟ جواب داد شيخ بغدادي كه طعام خوردن خود را نمي‌داند. بهلول فرمود آيا سخن گفتن خود را مي‌داني؟ عرض كرد آري. بهلول پرسيد چگونه سخن مي‌گويي؟ عرض كرد سخن به قدر مي‌گويم و بي‌حساب نمي‌گويم و به قدر فهم مستمعان مي‌گويم و خلق را به خدا و رسول دعوت مي‌كنم و چندان سخن نمي‌گويم كه مردم از من ملول شوند و دقايق علوم ظاهر و باطن را رعايت مي‌كنم. پس هر چه تعلق به آداب كلام داشت بيان كرد.<br />
بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمي‌داني.. پس برخاست و دامن بر شيخ افشاند و برفت. مريدان گفتند يا شيخ ديدي اين مرد ديوانه است؟ تو از ديوانه چه توقع داري؟ جنيد گفت مرا با او كار است، شما نمي‌دانيد. باز به دنبال او رفت تا به او رسيد. بهلول گفت از من چه مي‌خواهي؟ تو كه آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمي‌داني، آيا آداب خوابيدن خود را مي‌داني؟ عرض كرد آري. بهلول فرمود چگونه مي‌خوابي؟ عرض كرد چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب مي‌شوم، پس آنچه آداب خوابيدن كه از حضرت رسول (عليه‌السلام) رسيده بود بيان كرد.<br />
بهلول گفت فهميدم كه آداب خوابيدن را هم نمي‌داني. خواست برخيزد جنيد دامنش را بگرفت و گفت اي بهلول من هيچ نمي‌دانم، تو قربه‌الي‌الله مرا بياموز.<br />
بهلول گفت چون به ناداني خود معترف شدي تو را بياموزم.<br />
بدانكه اينها كه تو گفتي همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است كه لقمه حلال بايد و اگر حرام را صد از اينگونه آداب به جا بياوري فايده ندارد و سبب تاريكي دل شود. جنيد گفت جزاك الله خيراً! و در سخن گفتن بايد دل پاك باشد و نيت درست باشد و آن گفتن براي رضاي خداي باشد و اگر براي غرضي يا مطلب دنيا باشد يا بيهوده و هرزه بود.. هر عبارت كه بگويي آن وبال تو باشد. پس سكوت و خاموشي بهتر و نيكوتر باشد. و در خواب كردن اين‌ها كه گفتي همه فرع است؛ اصل اين است كه در وقت خوابيدن در دل تو بغض و كينه و حسد بشري نباشد.</div></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>