انجمن پخش ايران

Full Version: آيه مي‌تراود از نگاه فاطمه (س)
You're currently viewing a stripped down version of our content. View the full version with proper formatting.
ه مناسب ميلاد حضرت فاطمه زهرا (س) چند نمونه از اشعاري كه شاعران معاصران درباره اين بانو سروده‌اند را در زير مي‌خوانيد.

* ميلاد حضرت زهرا/ مشفق كاشاني

ابر كرامت، از چشمه نور
اخترفشان گشت، از بام افلاك
جنبيد دريا، در جوي زمزم
جوشيد كوثر، از دامن خاك

هستي گل آذين، در رهگذارش
گيتي معطر، از خاك كويش
آيينه و آب، تعبير خلقش
آيات رحمت، تفسير خويش

پاكي سرشته‌ست، در فطرت او
قرآن گواه است، بر عصمت او
مهر نبوت، ماه ولايت
تابان شب و روز، از طلعت او

اي زن به اخلاص، در راه او باش
گر راه جويي، او رهبر توست
گنجينه لطف، آن آيت حق
فرزند احمد پيغمبر توست!

بنگر كه عالم در شور و غوغاست
ميلاد زهرا، ميلاد زهراست


* يا زهرا/ عباس پراتي‌پور

داغت آتش زده بر جان و تنم يا زهرا
شعله‌ها سركشد از پيرهنم يا زهرا

از غم مرگ تو داغي كه مرا گشته نصيب
آتش افروخته در جان و تنم يا زهرا

بعد فقدان تو اي نوگل گلزار وجود
سير از گردش باغ و چمنم يا زهرا

شامگاهان به سر قبر تو با حال پريش
همدم ناله و درد و محنم يا زهرا

نونهالان تو حيران و پريشان و خموش
بي‌تو خاموش شده انجمنم يا زهرا

يك طرف ناله زينب زدلم برده قرار
يك طرف اشك حسين و حسنم يا زهرا

ياد آن پهلوي بشكسته و رخسار كبود
به نظر آورم و دم نزنم يا زهرا

رفتي و بي تو شدم يكه و تنها و غريب
چه كنم؟ بي تو غريب وطنم يا زهرا

همدم ناله من چاه بيابان شده است
محرمي نيست كه گويم سخنم يا زهرا

در غمت با دل بشكسته «براتي» گويد
داغت آتش زده بر جان و تنم يا زهرا


* غزل بقيع/ غلامرضا كافي

نفسي به خون جگر زدم كه لبي به مرثيه واكنم
به ضريح گم شده سرنهم، شب خويش وقف دعا كنم

نه ملازمي و نه همدمي مگر آنكه در شب بي‌كسي
چو شهيد كوفه به چاه غم، پر و بال گريه رها كنم

به خدا كه شمع شكسته‌اي به بقيع جان من آوريد
كه به آستانه «مجتبي» همه زخم كهنه دوا كنم

غم «مجتبي» كشدم به خون كه غريب خانه خويش بود
و من اين ترانه غرق خون به كدام واژه ادا كنم

من و حضرت تو شكسته دل كه اگر عدو زندت به تير
به فداي پيكر پاك تو دل خويش نذر بلا كنم

اگر از غم تو نفس زنم، همه اشك و آتش و خون شدم
بكشم به خون همه را چنان كه مدينه، كرب و بلا كنم

تو به خلق و خلقت احمدي، تو صور آل محمدي
غم كربلاي دگر شود چو زبان به زخم تو واكنم

تو جگر دريده‌اي و غمين، من و داغ لحظه آخرين
به چه روي زينب (س) خسته را به عيادت تو صدا كنم

نه شهيد فتنه اشعثي كه تو خود بهانه مبعثي
و من بريده زبان كه‌ام كه ثناي تو به سزا كنم؟

منم آن كه درد سرآمدم، كه مريد آل محمدم
به سخاوت حسنم كه جان به فداي آل عبا كنم


* هجده تپش/ نادر بختياري

فاطمه (س) يك زن آسماني‌ست
در زمين بودنش بي‌سبب نيست
گرچه هجده تپش، بين ما زيست
جز خدا كس نداند كه او كيست

اوست گوهر، تو دنياقياسي
دم مزن گر جواهرشناسي

ارزش عشق را با چه سنجند؟
عقليون از دل آيا چه سنجند؟
قطره‌بينان ز دريا چه سنجند؟
خارها قدر گل را چه سنجند؟

ريشه عشق در خاك زهرا (س) است
غنچه تا حشر، غمناك زهراست

شبنم از چشم زهرا (س) فرو ريخت
سيل شد، هستي ما فرو ريخت

بس كه باران غم‌ها فرو ريخت
عاقبت سقف دنيا فرو ريخت

بود در وحشت بي‌شكيبان
فاطمه (س) جان پناه غريبان

رو به هر سو كنيم اوست آن‌جا
مأمن شير و آهوست آنجا

عاشقان، غيرمعشوق، جويند؟
عشق را بين مخلوق، جويند؟

ما نبينيم در كوه و صحرا
غير زهرا و زهرا و زهرا (س)

چشم ظاهر، اگر كور گردد
باطن، آيينه نور گردد

صد تپش، شور، در سينه افتاد
عكس زهرا (س) در آيينه افتاد

گر به خورشيد ما بنگري راست
محو در حق شوي، بي كم و كاست

فاطمه (س) شمس مردان حق است
رهبر رهنوردان حق است

نقش زد دل، به خط دقيقم
ذكر يا فاطمه (س) بر عقيقم

نام او، زينت راستين است
دست موسي (ع) در اين آستين است

معجز از عشق زهرا (س) طلب كن
زندگي از مسيحا (ع) طلب كن

مرده بودم، مرا زنده كرد او
وز غم عشق، آكنده كرد او

نزد زهرا چو من بنده گشتم
تيز، چون تيغ برنده گشتم

باز توفان صحراست در من
شور و غوغاي زهرا(س) ست در من

ريگ در ريگ دشت خيالم
داغ زهرا (س) ست بايد بنالم

دست الفاظ، هر چند خالي‌ست
فاطمه (س) معني لايزالي‌ست

آه، زهرا (س)! كه مظلوم مايي
پرده عدل، كي مي‌گشايي؟

در حجابيم و تيغ عدالت
نزد زهرا (س) ست ما در جهالت

صبح دانايي، آنگه كه آيد
بانوي روشني را ستايد

مدح زهرا (س) ز مهدي (عج) ست اولي
عشق را غير ازين چيست اولي؟

منتقم از فدك پرسد آن روز
شرح زخم و نمك پرسد آن روز

گويد: اي مردم جرم و جيفه!
سهم زهرا (س) چه بود از سقيفه؟

دل شكستيد ازو، گريه، خون شد
جان عالم ز پيكر برون شد...


* سوره نگاه آشنا/ ابوالقاسم حيسنجاني

از نگاه آسمانيان
در درازناي شب
دانه دانه، شبنم نهفته مي‌چكد
از فراخناي سينه‌ قبيله‌ خدا
قصه‌ نگفته مي‌چكد
نامه‌ حضوري خدا
در تمام لحظه‌ها
با تمام ذره‌ها
همره كلام خوشه‌ها
شكوه‌ها
قيام‌ها
سلام‌ها
جوانه مي‌زند
نامه‌ حضوري مضاعف قلوب
ريشه‌ نگاه آشنا
با نگاه باد و برق و ابر،
آب و رويش جوانه‌ نظاره
خوانده مي‌شود
جوشش گياه
كوله‌بار راه
مويه‌هاي نور
بر درخت باور سحر
با تصاعد ستاره،
وزن مي‌شود
وزن يك نگاه آشنا،
با زمين و آسمان،
برابر است!
وزن يك نگاه مهربان،
از ستاره،
برتر است!
آيه مي‌تراود از نگاه آشنا؛
خوشه خوشه نور
در كرانه حضور،
بر بسيط ارتفاع معرفت
ستاره مي‌شود
از ستاره سحر بپرس:
معني كلام را،
وزن يك سلام را!
فاطمه: حضور بي‌نهايت خدا

وزن شعر،
غنچه ‌سحر
وزن نور
عطر او،
نوازش نسيم
ذكر او، نيايش حضور؛
ياد او،
بهانه‌ فغان:
ـ سر به دامن سحر،
گريه بي‌امان!

دختر رسول،
مادر پدر:
ـ قله‌ي كرامت بشر
تك سوار نور،
بر براق برق؛
سوره‌ رهايي بشر
سيرت نهايي زمين
ارتفاع خاك
انفجار فجر!
فاطمه:
عبور خاكي جرقه‌ نگاه بي‌كرانه خدا
غربت حضور آسماني زمين
مقصد نگاه نوريان
نقطه‌ تمركز جهان
نقطه‌ تلاقي اشعه‌ نگاه بي‌كران
دامن اشاره‌اش:
عفت عروج كهكشان
مشرق شرافت مدام
معني قيام او:
كرانه‌ عروج
حاصل كلام او:
كرامت بشر،
مويه‌ تكامل نظر

همسر علي:
ـ امام بي‌نهايت يقين ـ
ريشه‌ مدام شاخسار قسط
معني عدالت زمين
وزنه‌ شرافت سحر
ركعت نهايت نماز راستين!
فاطمه:
تلاوت اشاره‌ خدا
چشمه‌ نگاه آسمان
سوره‌ تكامل بشر،
كوثر كتاب آسماني خبر

همسر امامت بلند آفتاب:
ـ شاهد شهيد راه،
خون جاري خدا
در رگ زمين

انعطاف صاعفه
در تلاقي سحاب واقعه
نرمي فرشته، در تن بشر
اصطكاك نور!

رد پاي ياد فاطمه
ـ كوثر تلاوت بيان ـ :
وزن بوي ياس
وزن راه شب
رد پاي غربت غريب راهيان شب
وزن چشمك ستاره،
با زمين؛
وزن معني عبور
رد پا راهي حضور

رد پاي نور!
فاطمه: نگاه قله‌ سحر،
در عبور خاكي بشر؛
مادر جوانه‌هاي منجلي
مادر قيام!
مادر حسن:
امام حُسن
غربت ضمير نور
آسمان زخمي زمين
داغ بي‌نشانه‌ زبان زخم؛
غيبت حضور
صبر انفجار!

فاطمه:
عبور بي‌نهايت، از كنار صفر
عفت پرنده فلق
شرق انبساط نور،
اشتياق روز
فاطمه:
زبان نور،
انعطاف خوشه با نسيم

رويش ضمير نسترن
فهم ارتفاع شوق
حجم باور گياه
كوله بار راه
جوهر تبلور بلور
ارتباط معني حضور!

در طنين ياد فاطمه
ـ بوي اشتياق جويبار مهر؛
جوي پر شتاب نور،
در عبور باور سحر ـ :
وزن، وزن درد
ني‌نواي خون؛
ردپاي خوني زمين
رد پاي خون!

وزن ارتفاع قوس رنج
در حضور جهل بي شمار:
ـ يك جهان كتاب عدل
يك جهان مدار
يك يگانه مرد
ـ در حضور چشم فاطمه ـ
مانده در غبار؛
درد، روي درد
ظلم، بي شمار!

آبشار اشك
ـ جاري از بلند حزن كوهسار
در هجوم درد آتشين:
داغ غربت ستاره در زمين،
تازيانه در كف دروغ آشكار؛
يورش نهايت ستم،
رقص بردگي ماندگار
حبس زندگي
ارتفاع درد!
مصحف كلام فاطمه
جام بي‌نهايت علوم
جام يك نگاه آشنا
راه بي‌نهايت عبور،
راه اعتبار!
آيه مي‌تراود از نگاه فاطمه
حجم آسماني نگاه،
كوثر بلوغ ارتفاع بي‌كران،
در حضور آيه مباهله!
مركز مدار رويش دعا
ـ سوره نگاه آشنا ـ
در حديث اشنايي «كساء»
محضر حضور انفجار
سوره‌‌ي فلق،
انفجار راز!
معني نماز...

فاطمه: قبله‌ نجابت قبيله‌ي شرف؛
شم، ناتوان
در نگاه چشمه‌سار حسن؛
آينه، برابر حضور
نور، روي نور
پله‌هاي نور،
چهره‌ خدا!
انعكاس سجده، در زمان
مادر ستاره‌ زمين:
شعاع انعكاس خون
كلام انتشار كربلا
زينت پدر!

مادر امام خون: طلوع انفجار كربلا
مؤلف كتاب خون

چشمه تعالي خبر
در قيام قامت‌رساي نينوا
آفتاب خون!

فاطمه (س)
مرور عشرق، در زمين؛
هيأت نهايت بشر،
قامت قيامت خبر؛
سطر ارتفاع آفتاب،
منزل زبان آسمان

ديدگان عرش،
ترجمان آسماني زمين؛
ارتباط خاك با خدا
ريزش كرامت از بلند آبشار نور
اتصال سجده با قيام،
رويش تمام!
Reference URL's